پایگاه اجتماع نیروهای انقلاب حول وحور ولایت برای پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی

۱. اقتصاد مقاومتی چه هست و چه نیست؟ خصوصیّات مثبت آن و خصوصیّات منفی و سلبیِ آن چیست؟
یک الگوی علمی متناسب با نیازهای کشور ما است ــ این آن جنبه‌ی مثبت ــ امّا منحصر به کشور ما هم نیست؛ یعنی بسیاری از کشورها، امروز با توجّه به این تکانه‌های اجتماعی و زیروروشدن‌های اقتصادی‌ای که در این بیست سی سال گذشته اتّفاق افتاده است، متناسب با شرایط خودشان به فکر یک چنین کاری افتاده‌اند. پس مطلب اوّل اینکه این حرکتی که ما داریم انجام میدهیم، دغدغه‌ی دیگر کشورها هم هست؛ مخصوص ما نیست.

۲. اقتصاد مقاومتی درون‌زا  به چه معناست؟
این اقتصاد درون‌زا است. درون‌زا است یعنی چه؟ یعنی از دل ظرفیّتهای خود کشور ما و خود مردم ما میجوشد؛ رشد این نهال و این درخت، متّکی است به امکانات کشور خودمان؛ درون‌زا به این معنا است.

۳. آیا درون‌زایی اقتصاد مقاومتی همان درون‌گرایی اقتصاد است؟
درون‌گرا نیست؛ یعنی این اقتصاد مقاومتی، به این معنا نیست که ما اقتصاد خودمان را محصور میکنیم و محدود میکنیم در خود کشور؛ نه، درون‌زا است، امّا برون‌گرا است؛ با اقتصادهای جهانی تعامل دارد، با اقتصادهای کشورهای دیگر با قدرت مواجه میشود. بنابراین درون‌زا است، امّا درون‌گرا نیست. اینها را که عرض میکنم، برای خاطر این است که در همین زمینه‌ها الان قلمها و زبانها و مغزهای مغرض، مشغول کارند که [القا کنند] «بله، اینها میخواهند اقتصاد کشور را محدود کنند و در داخل محصور کنند». انواع و اقسام تحلیل‌ها را برای اینکه ملّت را و مسئولان را از این راه ـ که راه سعادت است ـ جدا بکنند دارند میکنند. من عرض میکنم تا برای افکار عمومی‌مان روشن باشد.

۴. آیا اقتصاد مقاومتی، اقتصادی دولتی است؟
این اقتصادی که به عنوان اقتصاد مقاومتی مطرح میشود، مردم‌بنیاد است؛ یعنی بر محور دولت نیست و اقتصاد دولتی نیست، اقتصاد مردمی است؛ با اراده‌ی مردم، سرمایه‌ی مردم، حضور مردم تحقّق پیدا میکند. امّا «دولتی نیست» به این معنا نیست که دولت در قبال آن مسئولیّتی ندارد؛ چرا، دولت مسئولیّت برنامه‌ریزی، زمینه‌سازی، ظرفیّت‌سازی، هدایت و کمک دارد. کار اقتصادی و فعّالیّت اقتصادی دستِ مردم است، مال مردم است؛ امّا دولت ـ به‌عنوان یک مسئول عمومی ـ نظارت میکند، هدایت میکند، کمک میکند. آن جایی که کسانی بخواهند سوء‌استفاده کنند و دست به فساد اقتصادی بزنند، جلوی آنها را میگیرد؛ آنجایی که کسانی احتیاج به کمک دارند، به آنها کمک میکند. بنابراین آماده‌سازی شرایط، وظیفه‌ی دولت است؛ تسهیل میکند.
چهارم، گفتیم این اقتصاد، اقتصاد دانش‌بنیان است یعنی از پیشرفتهای علمی استفاده میکند، به پیشرفتهای علمی تکیه میکند، اقتصاد را بر محور علم قرار میدهد؛ امّا معنای آن این نیست که این اقتصاد منحصر به دانشمندان است و فقط دانشمندان میتوانند نقش ایفا کنند در اقتصاد مقاومتی؛ نخیر، تجربه‌ها و مهارتها ـ تجربه‌های صاحبان صنعت، تجربه‌ها و مهارتهای کارگرانی که دارای تجربه و مهارتند ـ میتواند اثر بگذارد و میتواند در این اقتصاد نقش ایفا کند. اینکه گفته میشود دانش‌محور، معنای آن این نیست که عناصر با تجربه‌ی صنعتگر یا کشاورز که در طول سالهای متمادی کارهای بزرگی را بر اساس تجربه انجام داده‌اند، اینها نقش ایفا نکنند؛ نخیر، نقش بسیار مهمّی هم به عهده‌ی اینها است.

۵. عدالت در اقتصاد مقاومتی چگونه تعریف می‌شود؟
این اقتصاد، عدالت‌محور است؛ یعنی تنها به شاخصهای اقتصاد سرمایه‌داری ـ [مثل] رشد ملّی، تولید ناخالص ملّی ــ اکتفا نمیکند؛ بحث اینها نیست که بگوییم رشد ملّی اینقدر زیاد شد، یا تولید ناخالص ملّی اینقدر زیاد شد؛ که در شاخصهای جهانی و در اقتصاد سرمایه‌داری مشاهده میکنید. در حالی که تولید ناخالص ملّی یک کشوری خیلی هم بالا میرود، امّا کسانی هم در آن کشور از گرسنگی میمیرند! این را ما قبول نداریم. بنابراین شاخص عدالت ـ عدالت اقتصادی و عدالت اجتماعی در جامعه ـ یکی از شاخصهای مهم در اقتصاد مقاومتی است، امّا معنای آن این نیست که به شاخصهای علمی موجود دنیا هم بی اعتنایی بشود؛ نخیر، به آن شاخصها هم توجّه میشود، امّا بر محور «عدالت» هم کار میشود. عدالت در این بیان و در این برنامه به معنای تقسیم فقر نیست، بلکه به معنای تولید ثروت و ثروت ملّی را افزایش دادن  است.

۶. با توجه به برنامه‌های اقتصاد مقاومتی، مشکلات کنونی اقتصاد کشور حل خواهد شد؟
در اینکه گفتیم اقتصاد مقاومتی بهترین راه حلّ مشکلات اقتصادی کشور است شکّی نیست، امّا معنای آن این نیست که ناظر به مشکلات کنونی کشور است ـ که یک مقداری از آن مربوط به تحریم است، یک مقداری از آن مثلاً مربوط به غلط بودن فلان برنامه است ـ نه، این مال همیشه است. اقتصاد مقاومتی یعنی مقاوم‌سازی، محکم‌سازی پایه‌های اقتصاد؛ این چنین اقتصادی چه در شرایط تحریم، چه در شرایط غیر تحریم، بارور خواهد بود و به مردم کمک میکند. این سؤال اوّل.


۷. آیا اقتصاد مقاومتی که شعار آن را میدهیم، تحقّق‌پذیر است، ممکن است، یا نه، خیالات خام است؟
پاسخ این است که نخیر، کاملاً، عملاً، حتماً ممکن است؛ چرا؟ به‌خاطر ظرفیّتها؛ چون این کشور، دارای ظرفیّتهای فوق‌العاده است. من حالا چند قلم از ظرفیّتهای کشور را عرض میکنم. اینها چیزهایی است که آمارهای عجیب‌و‌غریب لازم ندارد، جلوی چشم همه است، همه می‌بینند.

۸. ظرفیت های کشور ما در راستای تحقق اقتصاد مقاومتی چه می باشد؟
یکی از ظرفیّتهای مهمّ ما، ظرفیّت نیروی انسانی ما است. نیروی انسانی در کشور ما، یکی از بزرگ‌ترین ظرفیّت‌های کشور ما است؛ این یک فرصت بزرگ است. عرض کردیم، جمعیّت جوان کشور ــ از پانزده سال تا سی سال ــ یک حجم عظیم از ملّت ما را تشکیل میدهند؛ این خودش یک ظرفیّت است. تعداد ده میلیون دانش‌آموخته‌ی دانشگاه‌ها را داریم؛ ده میلیون از جوانهای ما در طول این سالها از دانشگاهها فارغ‌التّحصیل شدند. همین حالا بیش از چهار میلیون دانشجو داریم که اینها در طول چند سال آینده فارغ‌التّحصیل میشوند؛ جوانان عزیز بدانند، این چهار میلیونی که میگویم، ۲۵ برابر تعداد دانشجو در پایان رژیم طاغوت است؛ جمعیّت کشور نسبت به آن موقع شده دو برابر، امّا تعداد دانشجو نسبت به آن موقع شده ۲۵ برابر؛ امروز ما این تعداد دانشجو و فارغ‌التّحصیل داریم. علاوه‌ی بر اینها، میلیونها نیروی مجرّب و ماهر داریم. ببینید، همینهایی که در دوران جنگ به داد نیروهای مسلّح ما رسیدند. در دوران جنگ تحمیلی، یکی از مشکلات ما، از کار افتادن دستگاه‌های ما، بمباران شدن مراکز گوناگون ما، تهیدست ماندن نیروهای ما از وسایل لازم ـ مثل وسایل حمل و نقل و این چیزها ـ بود. یک عدّه افراد صنعتگر، ماهر، مجرّب، راه افتادند از تهران و شهرستانها ـ که بنده در اوایل جنگ خودم شاهد بودم، اینها را میدیدم؛ اخیراً هم بحمدالله توفیق پیدا کردیم، یک جماعتی از اینها آمدند؛ آن روز جوان بودند، حالا سنّی از آنها گذشته، امّا همان انگیزه و همان شور در آنها هست ـ رفتند داخل میدانهای جنگ، در صفوف مقدّم، بعضی‌هایشان هم شهید شدند؛ تعمیرات کردند، ساخت‌وساز کردند، ساخت‌وسازهای صنعتی؛ این پلهای عجیب‌وغریبی که در جنگ به درد نیروهای مسلّح ما خورد، امکانات فراوان، خودرو، جادّه، امثال اینها، به‌وسیله‌ی همین نیروهای مجرّب و ماهر به‌وجود آمد؛ امروز هم هستند، امروز هم در کشور ما الی‌ماشاءالله؛ تحصیل‌کرده نیستند، امّا تجربه‌ و مهارتی دارند که گاهی از تحصیل‌کرده‌ها هم بسیار بیشتر و بهتر و مفیدتر است؛ این هم یکی از امکانات نیروهای ما است؛ هم در کشاورزی این را داریم، هم در صنعت داریم.
یکی از ظرفیّتهای مهمّ کشور ما منابع طبیعی است. من سال گذشته در همین‌جا راجع به نفت و گاز گفتم که مجموع نفت و گاز ما در دنیا درجه‌ی یک است؛ یعنی هیچ کشوری در دنیا به‌قدر ایران، بر روی هم نفت و گاز ندارد. مجموع نفت و گاز ما از همه‌ی کشورهای دنیا ــ شرق و غرب عالم ــ بیشتر است. امسال که من دارم با شما حرف میزنم، کشفیّاتی درمورد گاز شده است که نشان میدهد که از آن مقداری که سال گذشته در آمارهای ما بود، از آن مقدار هم منابع گازی ما و ذخیره‌های گازی ما افزایش پیدا کرده است؛ این وضع نفت و گاز ما است. بیشترین ذخیره‌ی منابع انرژی ــ که همه‌ی دنیا روشنی خود، گرمای خود، صنعت خود، رونق خود را از انرژی دارد، از نفت و گاز دارد ــ در کشور ما است. علاوه‌ی بر این، معادن طلا و معادن فلزّات کمیاب در سرتاسر این کشور پراکنده است و وجود دارد. سنگ آهن، سنگهای قیمتی، انواع و اقسام فلزهای لازم و اساسی ــ که مادر صنایع محسوب میشوند ــ در کشور وجود دارد؛ این هم یک ظرفیّت بزرگی است.
ظرفیّت دیگر موقعیّت جغرافیایی ما است؛ ما با پانزده کشور همسایه هستیم که اینها رفت‌وآمد دارند. حمل و نقل ترانزیت یکی از فرصتهای بزرگ کشورها است؛ این برای کشور ما هست و در جنوب به دریای آزاد و در شمال به آبهای محدود منتهی میشود. در این همسایه‌های ما، در حدود ۳۷۰ میلیون جمعیّت زندگی میکنند که این مقدار ارتباطات و همسایه‌ها، برای رونق اقتصادی یک کشور یک فرصت بسیار بزرگی است. این علاوه بر بازار داخلی خود ما است؛ یک بازار ۷۵ میلیونی که برای هر اقتصادی، یک چنین بازاری بازار مهمّی است.

یک ظرفیّت دیگری که در کشور وجود دارد، زیرساخت‌های نرم‌افزاری و سخت‌افزاری است؛ نرم‌افزاری مثل این سیاستهای اصل ۴۴، سند چشم‌انداز و این کارهایی که در این چند سال انجام گرفته و همچنین زیرساخت‌های گوناگون مثل جاده و سدّ و پل و کارخانه و امثال اینها؛ اینها زمینه‌های بسیار خوبی برای پیشرفت اقتصاد کشور است، اینها ظرفیّتهای یک کشور است.

۹. آیا با وجود تحریم‌های اقتصادی می‌توان از ظرفیت‌های کشور استفاده کرد؟
خب، ممکن است کسی بگوید اگر تحریم نبود از این ظرفیّتها میتوانستید خوب استفاده کنید، امّا [چون] تحریم هست نمیتوانید از این ظرفیّتها استفاده کنید؛ این خطا است؛ این حرف، درست نیست. ما در بسیاری از مسائل دیگر هم در عین تحریم توانسته‌ایم به نقطه‌های بسیار برجسته و بالا دست پیدا کنیم؛ یک مثال آن، تولید علم است؛ یک مثال آن، صنعت و فناوری است؛ در اینها ما تحریم بودیم، الان هم تحریم هستیم. در مورد دانشهای پیشرفته و روز، الان هم درهای مراکز علمی مهم بِروز دنیا به روی دانشمند ایرانی و دانشجوی ایرانی بسته است، امّا درعین‌حال، ما در نانو پیشرفت کردیم، در هسته‌ای پیشرفت کردیم، در سلّولهای بنیادی پیشرفت کردیم، در صنایع دفاعی پیشرفت کردیم، در صنایع پهپاد و موشک، به کوری چشم دشمن، پیشرفت کردیم؛ چرا در اقتصاد نتوانیم پیشرفت کنیم؟! ما که در این سر صحنه‌ها و عرصه‌های گوناگون این همه موّفقیّت به دست آوردیم، در اقتصاد هم اگر عزممان را جزم کنیم و دست به دست هم بدهیم، میتوانیم اقتصاد را شکوفا کنیم. چشممان به دست دشمن نباشد که کِی این تحریم را برمیدارد، کِی فلان نقطه را موافقت میکند؛ به درک! نگاه کنیم ببینیم خودمان چه‌کار میتوانیم بکنیم.

۱۰. اگر تحقّق اقتصاد مقاومتی ممکن است، الزامات آن چیست، چه کارهایی باید انجام بگیرد؟
اوّلاً مسئولان باید از تولید ملّی حمایت کنند. تولید ملّی، اساس و حلقه‌ی اساسی پیشرفت اقتصاد است. مسئولان باید از تولید ملّی حمایت کنند. چه‌جوری؟ یک جا که قانون لازم دارد، حمایت قانونی کنند؛ یک جا که حمایت قضائی لازم است، انجام بگیرد؛ یک جا که حمایت اجرایی لازم است، باید تشویق کنند و کارهایی بکنند؛ باید این کارها انجام بگیرد. تولید ملّی باید رونق پیدا کند.
دوّم، صاحبان سرمایه و نیروی کار که تولیدگر هستند، آنها هم بایستی به تولید ملّی اهمّیّت بدهند؛ به چه معنا؟ به این معنا که بهره‌وری را افزایش بدهند. بهره‌وری، یعنی از امکاناتی که وجود دارد حدّاکثر استفاده‌ی بهینه بشود؛ کارگر که کار میکند، کار را با دقّت انجام بدهد؛ رحم الله امرء عمل عملاً فأتقنه، این معنای بهره‌وری است؛ از قول پیغمبر نقل شده است: رحمت خدا بر آن کسی است که کاری را که انجام میدهد، محکم انجام بدهد، متقن انجام بدهد. آن کسی که سرمایه‌گذاری میکند، سعی کند حدّاکثر استفاده از آن سرمایه انجام بگیرد؛ یعنی هزینه‌های تولید را کاهش بدهند؛ بعضی از بی‌تدبیری‌ها، بی‌سیاستی‌ها موجب میشود هزینه‌ی تولید برود بالا، بهره‌‌وری سرمایه و کار کم بشود.
سوّم، صاحبان سرمایه در کشور، فعّالیّت تولیدی را ترجیح بدهند بر فعّالیّتهای دیگر. ما دیدیم کسانی را که سرمایه‌ای داشتند ــ کم یا زیاد ــ و میتوانستند این را در یک راه‌هایی به کار بیندازند و درآمدهای زیادی کسب کنند، نکردند؛ رفتند سراغ تولید؛ گفتند میخواهیم تولید کشور تقویت بشود؛ این حسنه است، این صدقه است، این جزو بهترین کارها است؛ کسانی که دارای سرمایه هستند ــ چه سرمایه‌های کم، چه سرمایه‌های افزون ــ آن را بیشتر در خدمت تولید کشور بگذارند.
بعدی، مردم در همه‌ی سطوح، تولید ملّی را ترویج کنند. یعنی چه؟ یعنی همین مطلبی که من دو سه سال قبل از این، در همین جا با اصرار فراوان گفتم، یک عدّه‌ای هم از مردم خوشبختانه عمل کردند، امّا همه باید عمل کنند و آن عبارت است از «مصرف تولیدات داخلی». عزیزان من! شما وقتی که یک جنس داخلی را خرید میکنید به‌جای جنس تولید خارجی، هم به همین اندازه کار و اشتغال ایجاد کرده‌اید، هم کارگر ایرانی را وادار کرده‌اید به اینکه ابتکار خودش را بیاورد میدان؛ جنس داخلی که مصرف شد، آن کننده‌ی کار، ابتکاراتی دارد، این ابتکارات را روز‌به‌روز افزایش خواهد داد؛ شما وقتی که جنس داخلی مصرف میکنید، ثروت ملّی را افزایش داده‌اید. در گذشته، در دوران طاغوت، ترجیح مصرف خارجی به‌عنوان یک سنّت بود؛ سراغ جنس که میرفتند، [میپرسیدند] داخلی است یا خارجی؟ اگر خارجی بود، بیشتر به آن رغبت داشتند؛ این باید برگردد و به‌عکس بشود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 17:10  توسط عمو امیدوار قزوینی  | 

بیش ازیک ماه از آخرین وعده شهرداری درباره افتتاح اولین کلینیک خشم در پایتخت می گذرد اما هنوز خبری از بهره برداری پروژه مشترک وزارت ورزش و جوانان و شهرداری تهران نیست و وزارت جوانان ترجیح می‌دهد برای تعامل با شهرداری تهران همچنان صبر کند.

به گزارش خبرنگار مهر، آمارها نشان می دهد که آستانه تحمل مردم ما بسیار کم شده و میزان خشونت افزایش قابل توجه ای یافته است؛ چنانچه براساس آمار اداره کل پزشکی قانونی استان تهران، در دو ماه ابتدایی امسال بیش از ۱۷ هزار و ۹۸۹ نفر به دلیل نزاع به مراکز پزشکی قانونی استان تهران مراجعه کرده اند. این آمار در مقایسه با تعداد مراجعان به دلیل نزاع در مدت مشابه سال گذشته که ۱۶ هزار و ۸۸۶ نفر بوده است رشد ۶.۵ درصدی را نشان می دهد. هر روز به طور متوسط ۲۹۵ نفر در استان تهران چنان با یکدیگر دعوا می کنند و همدیگر را مورد ضرب و شتم قرار می دهند که کارشان به پزشکی قانونی می کشد یعنی به طور متوسط، هر ۵ دقیقه یک نفر.

آمارمیزان نزاع ها و حتی قتل های ناشی از خشم، ضرورت توجه به این موضوع و اجرای اقدامات لازم جهت نهادینه کردن راه های کنترل خشم بین افراد جامعه و افزایش آستانه تحمل مردم را نشان می دهد.

اما دلیل رشد خشم در جامعه چیست؟ دکتر سعید مویدفر جامعه شناس و عضو هیات علمی دانشگاه تهران می‌گوید: آمارها نشان می دهد بعد از سال ۸۴، اقشار محروم و کم درآمد که اکثریت جامعه ما را تشکیل می‌دهد، به خاطر احقاق حقوق خود دست به تکاپو زدند و انتظارات آنان یکی از مسائلی است که به نزاع دامن می‌زند. همچنین پایین آمدن میزان اعتماد اجتماعی بین افراد و گروه‌ها، مردم و دولت، نیز مزید بر علت شده و حتی گروه‌های اجتماعی همسو و هم جهت را به جان هم انداخته است. در این میان بالا بردن سطح انتظارات مردم بدون پیداکردن راه حل، برای برآوردن انتظارات و نیازهای آنها می‌تواند مزید بر علت وقوع نزاع باشد.

خشم؛ پیامد کاهش سلامت اجتماعی

چرا حال مردم در جامعه مدرن شهری خوب نیست؟ در علت‌شناسی افزایش رفتار خشم‌آلود در بین افراد جامعه می‌توان ابعاد روانشناسی قضیه را نیز در نظر گرفت. دکتر مجید صفاری‌نیا روانشناس و رئیس انجمن روانشناسان اجتماعی ایران  درباره چرایی افزایش خشونت، می‌گوید: بررسی‌ها نشان می‌دهد عوامل مرتبط با سلامت اجتماعی در جامعه ما نسبت به گذشته، پایین‌تر آمده و احساس بهزیستی اجتماعی کم‌تر شده است.

 وقتی این احساس پایین بیاید افراد سلامت روانی و سلامت اجتماعی‌شان را از دست داده یا این سلامت را احساس و ادراک نمی‌کنند و به عبارت عامیانه‌تر، حالشان خوب نیست! خشونت، نزاع، درگیری، و حتی پدیده‌ای مانند زورگیری، ابعاد و نشانه‌های ازدست رفتن سلامت اجتماعی جامعه است. وقتی سلامت اجتماعی از بین برود، پدیده‌هایی مانند خشونت، شیوع بیشتری می‌یابد. اگر به دنبال کاهش رفتارهای خشونت آمیز در جامعه هستیم باید عوامل موثر در سلامت اجتماعی مانند انسجام اجتماعی، شکوفایی اجتماعی، مشارکت اجتماعی و پذیرش اجتماعی را بهبود ببخشیم و ارزش‌های اخلاقی، مذهبی و معنوی را در جامعه ترویج دهیم.

تجربه خشم لازم است / کدام خشم برای جامعه خطرناک است؟

محمد بهشتیان روانشناس و عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی با بیان این که خشم چند بعد دارد که یک بعد آن جسمانی است و زمانی که فرد خشم را تجربه می کند یکسری اتفاقات در بدنش می افتد مانند افزایش خون، افزایش انرژی و دقیقا همان چیزی است که نیاکان ما در چندین هزار سال پیش برای جنگ و گریز در بدنشان تجربه می کردند و به نوعی بدنشان آماده جنگیدن با دشمنان یا فرار می شد. بعد جسمانی خشم در درازمدت می تواند مضر باشد.

او درباره این که چقدر عوامل بیرونی می‌توانند در ایجاد خشم موثر باشند، می‌گوید: مسلما عوامل بیرونی در ایجاد خشم موثر هستند. برای مثال اگر احساس کنیم حقی از ما ضایع شده است و یا در رسیدن به چیزی ناکام شده ایم علی رغم این که حق ما بوده، دچار خشم می‌شویم. به طور مثال وقتی داریم در بزرگراه رانندگی می‌کنیم و یک نفر جلوی ما می‌پیچد و یا این که قرار بوده در یک شغل مناسب استخدام شویم و یک نفر مانع این کار می شود این حس خشم در وجود ما پدیدار می‌شود.

بهشتیان تاکید می‌کند: تجربه خشم و ابراز آن بد نیست اما اگر فردی مرتبا دچار خشم شود در زندگی با مشکل رو به رو خواهد شد. اما اگر فردی حداقل یک بار در روز دچار خشم شود یا به طور هفتگی طغیان را تجربه کند، در چنین شرایطی مساله جدی است و باید برای آن اقدامی انجام داد. بالاترین خشم، خشم زهرآلود است که می‌تواند برای خود فرد و افراد درگیر خطرناک باشد و به دیگران آسیب بزند.

این روانشناس در مورد این که چه افرادی باید برای کنترل خشم از روانشناس استفاده کنند، می‌گوید: افرادی که خشم آنها شدید است یا دائم دچار خشم می‌شوند، باید از روانشناسان برای حل مشکل خود کمک بگیرند. البته این افراد به تنهایی هم می توانند مساله خود را حل کنند اما کمی سخت خواهد بود درست مانند این که یک نفر بخواهد به تنهایی ریاضی یاد بگیرد. اما اگر فرد تلاش کند در زمانی که دچار خشم شد، هیچ اقدامی نکند، هیچ اتفاق خاصی نمی‌افتد. بیشتر کسانی که در زمان ناراحتی اقدام به فحاشی و درگیری می‌کنند، پس از آرام شدن، احساس پشیمانی دارند.

نوع خشونت در جوامع مختلف متفاوت است، حتی در یک جامعه نیز بین گروه ها و اقشار مختلف نوع بروز خشم تفاوت دارد، اما گاه میزان خشونت و خشم در افراد آن قدر افزایش می یابد که به شخصیت آن ها تبدیل می شود.

در مجموع آن چه در بروز و نهادینه شدن خشم و خشونت در رفتار افراد نقش دارد، خانواده، مدرسه، قوانین و محیط زندگی افراد است. چنانچه اگر قوانین جامعه در مقابل خشونت سخت گیرانه و بازدارنده باشد شاهد کاهش خشونت خواهیم بود. به طور مثال اگر قوانین در مورد والدینی که کودکان خود را مورد خشونت قرار می دهند بازدارنده نباشد و یا قوانین سخت گیرانه ای علیه تنبیه و تحقیر کودکان در مدارس وجود نداشته باشد، بیشتر شاهد بروز خشونت علیه کودکان خواهیم بود.

در این میان شناسایی موارد پرخاشگری و  آموزش راه های کنترل خشم به افراد و گروه های مختلف جامعه می تواند نقش به سزایی در کاهش خشم و خشونت داشته باشد.

طرح مشترک وزارت ورزش و جوانان و شهرداری برای کنترل خشم

میزان نزاع‌ها و حتی قتل‌های ناشی از خشم، ضرورت توجه به این موضوع و اجرای اقدامات لازم جهت نهادینه کردن راه‌های کنترل خشم بین افراد جامعه و افزایش آستانه تحمل مردم را نشان می‌دهد. قوانین بازدارنده می‌تواند سبب کاهش خشونت در جامعه شود. روش‌هایی مانند ایجاد مراکزی برای جلوگیری و یا کنترل خشم که می‌تواند هم در بعد آگاهی‌بخشی تک تک افراد اجتماع موثر باشد و هم از کارکردهای آموزشی و عملی در راستای کاهش میزان خشم و خشونت رفتاری برخوردار باشد.

مدیر کل سلامت شهرداری تهران در این خصوص می گوید: مرکز پیشگیری و کنترل خشم با همکاری وزارت ورزش و جوانان و با هدف آموزش راه‌های کنترل خشم به شهروندان راه اندازی می شود و در تلاشیم تا پایان سال بتوانیم این مراکز را در ۲ منطقه دیگر شهر تهران نیز احداث و به بهره برداری برسانیم.مناطق بعدی برای احداث این مراکز به احتمال زیاد مناطق ۲ و ۱۹ خواهند بود .

به گفته گلمکانی در مراکز پیشگیری و کنترل خشم ، کارشناسان و متخصصان مجرب مسئولیت آموزش و مشاوره شهروندان را بر عهده خواهند گرفت و ضمن ارایه خدمات مشاوره ای نسبت به توزیع اقلام آموزشی در مورد کنترل خشم مانند بروشور و سی دی نیز اقدام خواهد شد. نحوه کنترل خشم، کنترل محیط، عوامل تاثیر گذار بر خشم و... از جمله مواردی است که در آموزش های این مراکز مورد توجه و تاکید قرار می گیرد.همچنین مشاوره و آموزش پیشگیری و کنترل خشم برای تمام گروه های سنی صورت می گیرد و از این بابت محدودیتی برای مراجعه شهروندان به این مراکز وجود ندارد

مدیر کل سلامت شهرداری تهران می افزاید:علاوه بر افرادی که نمی توانند خشم خود را کنترل کنند و اکثر مواقع خشمگین هستند، کسانی که در معرض خشم دیگران قرار دارند نیز جزو گروه های هدف مراکز پیشگیری و کنترل خشم محسوب می شوند.براساس برنامه ریزی های صورت گرفته تلاش خواهد شد تا تعاملات مثبتی با مراکز مختلف از جمله مراکز  آموزشی مانند مدارس و دانشگاه ایجاد شود تا گروه های هدف راحت تر شناسایی شده و در صورت نیاز متخصصان و کارشناسان برای آموزش گروهی به این مراکز مراجعه کنند. همچنین در تلاشیم تا ارتباط دوسویه بین خانواده ها و این مراکز ایجاد شود و شهروندان خود برای حل مشکلاتشان و استفاده از خدمات مشاوره ای به این مراکز مراجعه کنند.

وی با بیان اینکه اولین مرکز پیشگیری و کنترل خشم در یکی از سراهای محلات منطقه ۷ ایجاد می شود می گوید: براساس امکانات و میزان نفوذ و مشکلات ساکنین هر منطقه، مراکز بعدی مکان یابی و احداث خواهد شد و در تلاشیم تا این مراکز به صورت محلی ایجاد شوند تا دسترسی آسان تمامی شهروندان به مراکز فراهم شود.

حجت‌الاسلام امرودی معاون اجتماعی شهردار تهران نیز در این زمینه می‌گوید: طرح ایجاد مراکز کنترل خشم طرحی است که از ناحیه وزارت ورزش و جوانان مطرح شده و در اداره کل سلامت ما پیگیری می شود. بحث بودجه به کارگیری نیروی انسانی و مکان‌هایی که قرار است این مراکز ایجاد شود، در حال بررسی است و به زودی شاهد راه‌اندازی نخستین مرکز کنترل پیشگیری از خشم خواهد بود.  

اما وعده معاون اجتماعی شهردار تاکنون محقق نشده است. مدیران شهری یک روز خبر از افتتاح این پروژه در سراهای محلات می­دهند و روز دیگر می گویند کلینیک مجزایی برای کنترل خشم ایجاد خواهند کرد.

دکتر گلزاری معاون ساماندهی امور جوانان وزارت ورزش و جوانان در جلسه ستاد ملی ساماندهی امور جوانان، یکی از برنامه های این ستاد در آینده را بررسی و تصویب طرح ایجاد مراکز پیشگیری و کنترل خشم جوانان عنوان می کند و می گوید: از آنجا که بسیاری از مسائل و مشکلات موجود در جامعه حاصل عدم کنترل و برخورد منطقی با موضوع خشم و خشونت می باشد ابراز امیدواری کرد با ایجاد این مراکز بتوان برای رسیدن به محیط اجتماعی آرام و امن تری  گامی برداشت.

بهمن بهمنی مدیر کل دفتر ازدواج و تعالی خانواده وزارت ورزش و جوانان  نیز در این زمینه می‌گوید: مراکز پیشگیری و کنترل خشم را شهرداری تهران با نظارت تخصصی و حرفه‌ای این وزارتخانه راه‌اندازی می‌کند و این مراکز توسط روانشناسان دارای مجوز کار اداره می‌شود.

او ادامه می‌دهد: قرار است امکانات فیزیکی و بخشی از هزینه‌های مالی برعهده شهرداری باشد و آیین‌نامه‌های نظارتی و تخصصی و به‌کارگیری نیروی انسانی سهم ما که در حال حاضر وزارت ورزش و جوانان، سهم خود را در این پروژه انجام داده و قراراست.

بهمنی تاکید می‌کند: تمامی اقدامات لازم از جمله آموزش افراد متخصص از سوی ما انجام شده. مجوزکار کادر متخصص به کار گرفته شده در این مرکز  مجوز از سوی سازمان نظام روانشناسی صادر شده و آنان آموزش‌های خاص کنترل خشم را زیر نظر متخصصان با نظارت وزارت ورزش و جوانان گذرانده‌اند. تربیت نیروی متخصص سایر مراکز کنترل خشم نیز در همین مرکز اولیه صورت می‌گیرد و آنها کارورزی‌های خود را انجام می‌دهند.

او می‌گوید: مردم با مراجعه به مراکز کنترل خشم درباره ماهیت احساسات خود از جمله احساس خشم آموزش می‌بینند و نسبت به علل ایجاد احساس خشم، راه‌های کنترل آن و تبدیل آن به روش‌های ابراز خشم رشد یافته، آگاهی پیدا می‌کنند. درمراکز  کنترل خشم به روانشناسان دیگر نیز در زمینه راه‌های کنترل خشم آموزش داده می‌شود تا بتوانند درمراکز  کنترل خشم سایر مناطق شهرداری تهران نیز که قرار است راه‌اندازی شود، به کار مشغول شوند.

تعرفه های پیشگیری خشم چقدر است؟

خدمات و تعرفه مراکز کنترل خشم چگونه تنظیم شده است؟ بهمنی در این زمینه می‌گوید: خدمات ارائه شده در این کلینیک‌ها به آموزش عمومی و خدمات کلینیکی تقسیم می‌شود و آموزش‌های عمومی به صورت کارگاهی برگزار می‌شود و میزان پرداختی مراجعه‌کنندگان بسیار کم و در حد رایگان است.   سایرخدمات کلینیک‌های کنترل خشم نیز با قیمت بسیار پایین عرضه می‌شود.

آخرین وضعیت کلینیک های خشم

 با گذشت ماه ها از وعده  افتتاح اولین کلینیک خشم هنوز خبری از اجرای شدن آن نیست. نجم‌الدین محمدی مدیرکل طرح‌های ملی وزارت ورزش و جوانان می گوید: برای راه‌اندازی مراکز پیشگیری و کنترل خشم منتظر مهیا شدن فضای فیزیکی آن از سوی شهرداری تهران هستیم. شهرداری تهران قول داده است که فضای فیزیکی لازم در خانه نیلوفر واقع در منطقه ۷ تهران را مهیا کند که پس از تحقق این امر، نخستین مرکز پیشگری و کنترل خشم راه‌اندازی می‌شود.

او درباره نحوه همکاری وزارت بهداشت در این مراکز  می گوید: دستگاه‌های مختلف در زمینه تأمین سلامت روان وظایفی دارند و با توجه به آنکه یکی از ادارات وزارت بهداشت و اداره سلامت روان است، این وزارتخانه نیز برای همکاری در راه‌اندازی مراکز پیشگیری و کنترل خشم اعلام آمادگی کرده است. این مراکز پس از راه‌اندازی در تهران، در شهرهای دیگر کشور نیز تأسیس شود.

ایجاد مرکز جامع خدمات مشاوره ای و روانشناسی در تهران

بسیاری از مشکلات اجتماعی پیوندی ناگسستنی و رابطه نزدیکی با یکدیگر دارند. چنانچه هرگاه فقر، بیکاری و... افزایش یابد به تبع آن آسیب‌های اجتماعی دیگر نیز افزایش می‌یابد و بروز خشونت هم بیشتر می شود.

در این میان خدمات مشاوره ای می تواند به افرادی که گرفتار آسیب های اجتماعی هستند بسیار مفید و تاثیر گذار باشد، اما متاسفانه عدم آگاهی و هزینه های بالای خدمات مشاوره ای باعث شده که بسیاری از اقشار جامعه نتوانند از این خدمات بهره مند شوند.

احداث مرکز جامع خدمات مشاوره ای و روانشناسی در تهران هم می تواند خبر خوبی برای پایتخت نشینان باشد. مرکز که در حوزه های مختلف نسبت به ارایه مشاوره، مددکاری، خدمات پیراپزشکی و... اقدام خواهد کرد و به گفته مدیر کل سلامت شهرداری تهران در این مرکز از اعتیاد گرفته تا تربیت فرزندان، طلاق، مشاوره حقوقی خانواده ها، مددکاری و... به شهروندان مشاوره داده خواهد شد. هزینه ای که در این مراکز و همچنین مراکز پیشگیری و کنترل خشم از مراجعه کنندگان دریافت می شود، بسیار کمتر از آنچیزی است که به صورت معمول توسط مشاوران و رونشناسان اخذ می شود تا همه اقشار با هر سطح درآمدی بتوانند از خدمات این مراکز بهره مند شوند.

به اعتقاد متخصصان و روانشناسان اگر چه امکان حذف خشم وجود ندارد اما می توان خشم را کنترل کرده و نسبت به کاهش آن اقدام کرد که این مهم تنها با آگاه سازی و آموزش افراد جامعه و کاهش زمینه ها و عوامل ایجاد خشونت امکان پذیر است.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آبان 1393ساعت 12:40  توسط عمو امیدوار قزوینی  | 

"اریک هابسبام" یکی از مورخان مطرح انگلیسی معتقد است که انقلاب اسلامی ایران، اولین جنبش اجتماعی در دوران معاصر است که سنت سال‌های ۱۷۸۹ و ۱۹۱۷ میلادی را رد کرده است. منظور هابسبام از سنت ۱۷۸۹، انقلاب فرانسه، و از سنت ۱۹۱۷، انقلاب روسیه است. به اعتقاد او در انقلاب فرانسه، «بورژوازی» فرانسه علیه «اشراف» به‌پاخاست و در انقلاب روسیه نیز طبقه‌ی «پرولتاریا» علیه بورژوازی قیام کرد. یعنی هر دوی انقلاب‌ها دارای «خاستگاه طبقاتی» بودند در حالی‌که در انقلاب اسلامی ایران چنین موضوعی مشاهده نشد.
 
نظیر چنین سخنی را "میشل فوکو" جامعه‌شناس پست‌مدرن فرانسوی نیز دارد. او می‌گوید مبتنی بر انقلاب‌هایی که در قرن بیستم در جهان رخ داده، برای سرنگونی نظام‌های سیاسی، بیش از آن‌که احساسات تند لازم باشد، اسلحه و ستاد فرماندهی تدارکات و ابزار لازم مورد نیاز است. اما آن‌چه در ایران اتفاق افتاده دقیقاً خلاف این موضوع را نشان می‌دهد. در انقلاب اسلامی ایران، انسانِ فارغ از هرگونه «وابستگی طبقاتی»، بدون توسل به مبارزات مسلحانه و خشونت‌آمیز در مقابل رژیمی که کاملاً مجهز به ابزار نوین نظامی بود قرار گرفت. به همین علت فوکو از تعبیر «انقلابی با دست‌های تهی» برای انقلاب اسلامی استفاده می‌کند؛۱ انقلابی که نه شبیه انقلاب‌های بزرگ دنیا بود، و نه شبیه انقلاب‌های دهه‌های میانی قرن بیستم. از نظر او مهم‌ترین عامل پیش‌برنده‌ی انقلاب ایران، «اسلام» و «تمایلات دینی» بود؛ آن هم درست در زمانی که نظریه‌پردازان غربی معتقد بودند موضوعی به نام دین، اساساً محلی از اعراب در زندگی «انسان عصر مدرن» ندارد.
 

شاید همین «به خلاف‌آمد عادت» بودن و ارائه‌ی نسخه‌ای جدید برای حکومت‌داری بود که موجب شد خیلی زودتر از آن‌چه تصور می‌شد، انقلاب اسلامی در جهان تکثیر و فراگیر شود. بازتاب‌های جهانی انقلاب اسلامی نه‌تنها محدود به جهان اسلام نشد بلکه به سرعت به آفریقا و آمریکای لاتین و حتی برخی نواحی قاره‌ی سبز هم سرایت کرد. بنابراین «نظام سلطه» می‌بایست به هر طریق ممکن از تکثیر و صدور آن جلوگیری می‌کرد. «پشتیبانی از نیروهای معاند و کمک به آنها برای ایجاد آشوب‌های داخلی»، «تحمیل جنگ هشت‌ساله به ایران»، «صدور انواع قطعنامه‌های ضدایرانی»، «ایجاد تحریم‌های گسترده در ابعاد مختلف»، و «کارشکنی در مسیر پیشرفت همه‌جانبه‌ی جمهوری اسلامی»، همه و همه مجموعه‌کارهایی بود که نظام سلطه برای مقابله با انقلاب اسلامی به کار گرفت.

فروپاشی نظام کمونیستی ایالات متحده‌ی شوروی در ابتدای دهه‌ی ۹۰ میلادی و خلأ یکی از دو قطب اصلی نظام بین‌الملل، اگرچه برخی از تحلیلگران چون "فرانسیس فوکویاما" را دچار توهم کرد که وارد «عصر پایان تاریخ» شده‌ایم اما نظریه‌پردازانی که هوشیارتر بودند به‌خوبی فهمیدند که اوضاع آن‌گونه‌ای نیست که برخی روایت کرده‌اند.
 

برای مثال "ساموئل هانتینگتون" در مقاله‌ی معروف خود به نام «برخورد تمدن‌‌ها» که در نشریه‌ی مهم «فارین پالیسی» منتشر کرد به وضعیت جهان پس از فروپاشی بلوک شرق پرداخته و به جای تأکید بر نقش «قطب» در روابط بین‌ا‌لملل، بر «تمدن» ها تأکید ‌کرد. وی در نبود ایدئولوژی کمونیسم، سخن از شکل‌گیری چندین تمدن‌ جدید ‌کرد و از آن پس روابط و منازعات بین‌الملل را در عرصه‌ی فرهنگی و تمدنی معرفی ‌کرد. هانتینگتون در تئوری خود تمدن‌های جهان را به چندین ناحیه‌ی مجزا تقسیم می‌کند که شامل «تمدن غرب»، «تمدن ارتدوکسی»، «تمدن شرق آسیا»، «تمدن آمریکای لاتین»، «تمدن اسلامی»، «تمدن آفریقایی»، «تمدن بودایی و هندوئیسم» می‌شود.
 
هانتینگتون از میان همه‌ی تمدن‌هایی که نام می‌برد بیش از همه به «تمدن اسلامی» تأکید کرده و معتقد است رویارویی اصلی تمدن غرب در جهان پیش‌رو با تمدن اسلامی است. چرا که تنها این تمدن است که در شرایط موجود توانایی بازتولید فرهنگی- سیاسی را دارد. بنابراین جهان غرب به هر شکل ممکن که شده باید این تمدن را مهار کند. او حتی در آثار بعدی خود از جمله «موج سوم دموکراسی»، راهکارهای عملیاتی برای انجام چنین پروژه‌ای را نیز بیان می‌کند.
 

* عمق استراتژیک ایران در بیداری اسلامی
اما گسترش موج «بیداری اسلامی» در جهان اسلام که به اذعان بسیاری از تحلیلگران ناشی از امواج جهانی انقلاب اسلامی بود موجب شد تا نظام سلطه بیش از گذشته نسبت به انقلاب اسلامی حساس شود. سردمداران نظام سلطه به خوبی می‌دیدند که «عمق استراتژیک جمهوری اسلامی» از منطقه‌ی «غرب آسیا» فراتر رفته و شمال آفریقا و آمریکای لاتین را نیز دربرگرفته است. تجربه‌ی شکست آمریکا در عراق، افغانستان، سوریه، و همچنین شکست‌های رژیم صهیونیستی در جنگ‌های ۲۲ روزه، ۸ روزه و ۵۰ روزه از نیروهای مقاومت فلسطینی موجب تزلزل بیش از پیش آمریکا و هم‌پیمانان او در منطقه و جهان شد. چندی پیش یکی از وب‌سایت‌های معاند به دستاوردهای استراتژیک ایران در منطقه اشاره کرد و نوشت: «ایران موفق شد پس از حمله‌ی آمریکا به عراق و سقوط صدام، این کشور را به یکی از حوزه‌های نفوذ خود در منطقه تبدیل کند. حضور سپاه قدس در عراق و حمایت ایران از گروه‌های مختلف عملاً باعث شد تا تهران چنان قدرتی در عراق کسب کند که مانع از تشکیل دولت توسط ایاد علاوی شده و فردی مانند نوری‌المالکی را سال‌ها در پست نخست‌وزیری نگاه دارد. علاوه بر این، ایران توانست با ایجاد نوعی نزدیکی میان شیعیان و کردها، نبض سیاست را در عراق در دست بگیرد.»

نویسنده‌ی این یادداشت در ادامه‌ی مطلب نوشته است: «تجربه‌ی جنگ سال ۲۰۰۶ بین اسرائیل و حزب‌الله برای ایران این دستاورد را داشت که فهمید مجهز کردن گروه‌های فلسطینی به موشک‌های مؤثرتر می‌تواند قدرت چانه‌زنی بیشتری بدهد. روند مسلح کردن فلسطینی‌ها پس از آن جنگ، شدت بیشتری به خود گرفت تا امروز که گروهی مثل حماس می‌تواند بیش از یک ماه در برابر حمله‌ی نظامی و همه‌جانبه‌ی اسرائیل مقاومت کرده و به شلیک موشک‌هایش به سمت شهرهای اسرائیلی ادامه دهد.»
 

نویسنده‌ی مطلب به تجربه‌ی شکست آمریکا و متحدانش از ایران در ماجرای سوریه نیز اشاره کرده و می‌نویسد: «ایران در یک پروسه‌ی سه ساله توانست به غرب و متحدان منطقه‌ای آن بفهماند که سقوط دولت بشار اسد در سوریه بدون جلب رضایت ایران، امری غیرممکن است. ظرف سه سال درگیری در سوریه و با وجود حمایت‌های مختلفی که از گروه‌های اپوزیسیون سوریه به عمل آمد، این تنها ایران بود که با کمک‌های نظامی و مالی خود به دولت اسد و همچنین با نشان دادن چراغ سبز به حزب‌الله برای ورود به خاک سوریه، توانست ورق را برگردانده و دولت بشار اسد را که در حال سقوط بود، نه‌تنها بر جای خود ابقا، بلکه قدرت بیشتری نیز در مواجهه با مخالفانش به آن اعطا کند. مسئولین ایرانی در ماه‌های ابتدایی شروع درگیری‌ها در سوریه اعلام کردند که ریاست جمهوری بشار اسد تا انتخابات سال ۲۰۱۴ ادامه خواهد یافت و حتی یک روز قبل از انتخابات نیز اسد کنار نخواهد رفت و این همان اتفاقی بود که رخ داد.»
 

شاید به همین دلیل بود که وزارت دفاع آمریکا در «سند اولویت‌های دفاعی آمریکا در قرن بیست‌ویکم» به‌وضوح اشاره می‌کند که دیگر اولویت آمریکا نباید حضور مستقیم در جنگ‌ها باشد و صرفاً باید به جنگ‌های محدود و پارتیزانی بسنده کرد. "توماس فریدمن" تحلیلگر ارشد نیویورک تایمز نیز درباره‌ی کاهش قدرت اقتصادی و نظامی آمریکا برای مداخله‌ی مستقیم در سایر کشورها به‌صراحت اعلام کرد: «ما دیگر حتی به اندازه‌ی یک بند انگشت توان مداخله‌ی نظامی در بحران‌هایی مانند سوریه را نداریم. البته می‌توانیم پول و سلاح بدهیم اما مداخله‌ی مستقیم نه. از این جهت کشورهایی مانند ترکیه باید به تنهایی اما با حمایت ما عمل کنند. آمریکا وارد دوره‌ای شده که باید کمی هم به مشکلات داخلی خود بپردازد. اکنون بیت اللحم پنسیلوانیا برای ما مهم‌تر از بیت اللحم خاورمیانه است. مردم آمریکا برای خدمات کمتر بهای بیشتری می‌پردازند و بیش از هر دوره‌ای می‌پرسند که نیروهای ما در فلان منطقه‌ی جهان چه می‌کنند؟... ما در عراق ضامن نارنجک را کشیدیم و خودمان را روی آن انداختیم. همه‌ی ترکش‌های جنگ به ما اصابت کرد. دیگر هیچ کشوری از ما نمی‌خواهد همان نقش را در سوریه ایفا کنیم. ما از ترکیه خواهیم خواست در حل این بحران ما را کمک کند.»۲
 
* ساخت و حمایت نمونه‌های تقلبی اسلامی

اما یکی از کارهایی که نظام سلطه پس از تجربه‌ی اخیر شکست‌های خود در منطقه دنبال کرده، تاکتیک «بدل‌سازی» و «تولید نمونه‌های تقلبی» از اسلام و حکومت اسلامی است. رهبر انقلاب چند سال پیش به‌درستی متوجه این امر شده و درباره‌ی آن گفتند:

«غرب در دهه‌های بیداری اسلامی و به‌ویژه سال‌های اخیر پس از شکست‌های پیاپی از ایران و افغانستان تا عراق و لبنان و فلسطین و اینک مصر و تونس و ... کوشیده است پس از شکست تاکتیک اسلام‌ستیزی و خشونت علنی، به تاکتیک بدل‌سازی و تولید نمونه‌های تقلبی دست بزند، تا عملیات تروریزم ضد مردمی را به جای «شهادت‌طلبی»، «تعصب و تحجر و خشونت» را به جای «اسلام‌گرائی و جهاد»، «قومیت‌گرائی و قبیله‌بازی» را به جای «اسلام‌خواهی و امت‌گرائی»، «غرب‌زدگی و وابستگی اقتصادی و فرهنگی» را به جای «پیشرفت مستقل»، «سکولاریزم» را به جای «علم‌گرائی»، «سازشکاری» را به جای «عقلانیت»، «فساد و هرج و مرج» اخلاقی را به جای «آزادی»، «دیکتاتوری» را به نام «نظم و امنیت»، «مصرف‌زدگی، دنیاگرائی و اشرافی‌گری» را به نام «توسعه و ترقی»، «فقر و عقب‌ماندگی» را به نام «معنویت‌گرائی و زهد» قلمداد کند.»۳

«ساخت» و یا «حمایت» از نمونه‌های تقلبی اسلامی یکی از کارویژه‌های اصلی آمریکا و متحدانش در چند سال گذشته بوده است. حمایت آمریکا از برخی کشورهای منطقه که مدل حکومتشان، مدل «اسلام آمریکایی» است از یک‌سو، و ساختن و رسانه‌ای کردن گروه‌های تکفیری و سلفی به‌منظور نشان دادن آن به‌عنوان چهره‌ی واقعی اسلام به افکار عمومی جهان از سویی دیگر مؤید آن است که آنان بیش از هر چیز دیگری به دنبال جلوگیری از گسترش مدل «انقلاب اسلامی» هستند. برای این کار، آنان در افغانستان گروه متحجر طالبان را ایجاد کردند:

«کار دشمنان انقلاب اسلامی با محوریت آمریکا به این‌جا رسید که سعی کردند نسخه‌ی بدلِ سر تا پا غلط از نظام اسلامی را در افغانستان به وجود آورند، که شد حکومت طالبان؛ تبدیل شد به یک کاریکاتور خنده‌آور مسخره؛ همان هم شد آفت جا‌نشان. شاید به خیال خودشان می‌خواستند پرچم اسلام‌خواهی و احیای اسلام سیاسی را از دست این ملت بگیرند و دست کسانی بدهند که دست‌آموز خودشان بوده‌اند.»۴
 

در عراق و سوریه نیز گروهک تروریستی «داعش» را ساخته و از آن به‌منظور مقابله با الگوی انقلاب اسلامی و جلوگیری از حرکت «بیداری اسلامی» استفاده کردند: «این جریان تکفیر - این چیزى که امروز در عراق و در سوریه و در برخى از کشورهاى دیگر منطقه بروز کرده و در واقع با همه‌ى مسلمان‌ها مواجه‌اند، نه فقط با شیعه -  ساخته‌ى دست خود استعمارگران است؛ این‌ها چیزى به نام القاعده، چیزى به نام داعش درست کردند براى مقابله‌ى با جمهورى اسلامى، براى مقابله‌ى با حرکت بیدارى اسلامى، منتها دامن خودشان را گرفته است؛ امروز دامن خود آن‌ها را گرفته است.»۵
 

همان‌گونه که رهبر انقلاب اشاره کردند، حالا دیگر این گروهک ترویستی بلای جان خودشان شده است و برخی از تحلیلگران و مقامات غربی به عواقب و پیامدهای خطرناک آن برای کشورهای غربی اشاره کرده‌اند. چندی پیش "راند پل" سناتور جمهوری‌خواه آمریکایی در گفت‌وگو با سی‌ان‌ان از سیاست‌های نادرست آمریکا و مداخله‌ی کشورش در بحران سوریه به‌شدت انتقاد کرد و گفت که یکی از دلایل تقویت داعش، ارسال سلاح‌های آمریکایی برای متحدان این گروه در سوریه است. او تصریح کرد که: «داعش متحد ما در سوریه بود، ما برای عقب راندن نیروهای وفادار به دولت دمشق به این شبه نظامیان سلاح دادیم و مکانی امن برای این افراد در خاک سوریه درست کردیم. به نظر من دخالت ما در سوریه به بروز بحران جاری در عراق منجر شده است.» وی این را هم گفت که آمریکا در صف داعش علیه بشار اسد جنگید و حالا می‌خواهد در عراق مقابل همین داعش بایستد و این یک تناقض است.

محمد پورغلامی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 12:39  توسط عمو امیدوار قزوینی  | 

محور آمریکا حداقل به دو دلیل عمده مشکلی با «تروریزم» ندارد. یکی از این دلایل به «جغرافیای تروریزم» و دیگری به «مشکل بنیادی این محور در منطقه» باز می‌گردد. جولانگاه تروریزم در وضع فعلی در غرب آسیا همان منطقه‌ای است که سیاست آمریکایی‌ها بر مبنای مشتعل نگه داشتن بحران امنیتی، استوار است. آنان محیط امنیتی ایران و جغرافیای آن را ناآرام و حساس می‌خواهند از این رو بحرانی بودن وضع امنیتی عراق، سوریه، لبنان و... برای آمریکایی‌ها «بسیار مطلوب» تلقی می‌شود. از سوی دیگر مسئله محوری آمریکا خود جبهه مقاومت است نه تروریزمی که آرامش آن را نشانه رفته است. از نظر این محور تا زمانی که جبهه مقاومت با محوریت جمهوری اسلامی بخش عمده تحرکات و تحولات منطقه را به خود اختصاص داده، خطرناک است و به همین میزان محور آمریکا در منطقه با بحران بزرگی مواجه می‌باشد. براین اساس می‌توان گفت:
1- روند تحولات منطقه غرب آسیا تا آنجا که به کشورهای مسلمان آن برمی‌گردد، دست‌کم طی دو دهه گذشته با منافع و سیاست‌های «محور آمریکا» بطور جدی منافات داشته است و چشم‌اندازها نیز بیانگر آن است که این روند در حال گسترش است. آمریکا می‌داند که اتصال سرزمینی از غرب پاکستان و افغانستان تا غرب لبنان و فلسطین حول محور جمهوری اسلامی ایران، جبهه‌ای منسجم پدید آورده است و این در حالی است که تحولات در شبه جزیره عربستان بیانگر آن است که محور آمریکا قادر به مدیریت تحولات در این حوزه نیست و اقدامات آنان اگر مؤثر هم باشد به شکل تسکین موقت یک زخم مزمن است. نمونه آن را می‌توان در دوام دو ساله طرح عربی موسوم به «مبادره خلیجی» ناظر بر حفظ رژیم علی‌عبداله صالح در یمن ملاحظه کرد کما اینکه حفظ رژیم آل خلیفه در بحرین با استفاده از نیروی نظامی عربستان نیز از حد یک مسکن فراتر نمی‌رود. آمریکا برای برون‌رفت از این وضعیت ضمن آنکه برای تضعیف هر کدام از اضلاع جبهه مقاومت برنامه‌ای در نظر گرفته است، از هم گسیختن جبهه مقاومت و به عبارتی جدا کردن یکی از حلقه‌های میانی آن را بعنوان یک هدف بنیادی دنبال کرده و گمان می‌کند چنین اتفاقی روند پیروزمندانه جبهه مقاومت را متوقف و سپس زمینه از بین بردن اجزاء آن را فراهم می‌کند از این روست که طی حدود 10 سال گذشته، بحران از جغرافیای مقاومت جدا نشده است. یک روز جنگ علیه حزب‌الله لبنان، یک روز جنگ علیه مقاومت فلسطین، یک روز جنگ برای اسقاط دولت سوریه و یک روز جنگ برای اسقاط دولت عراق و امروز دوباره شاهد زمینه‌سازی برای کشاندن جنگ به سوریه هستیم. با این وصف کاملا واضح است که مسئله «محور آمریکا» جبهه مقاومت و از هم گسیختن اضلاع آن است و البته هر بار ذیل نامی جدید دنبال می‌شود.
2- آمریکا و داعش در سوریه به یک کار مشغول هستند و آن اسقاط دولت سوریه و از بین بردن ارتش آن است. بنابراین میان اقدامات آمریکا در حمله هوایی به بخش‌هایی از سرزمین سوریه و اشغال همین بخش‌ها توسط «داعش» اختلاف وجود ندارد کمااینکه درباره ناکافی بودن این اقدامات و تلاش برای کشاندن دامنه درگیری به دمشق هم میان آمریکا و داعش اختلافی وجود ندارد. جالب این است که در حالی که آمریکایی‌ها با صراحت می‌گویند عربستان، قطر و امارات تامین مالی و تسلیحاتی داعش را برعهده داشته‌اند، اعلام می‌کنند که در ائتلاف بر ضد سوریه با محوریت آمریکا، کشورهای عربستان، قطر و امارات کنار آمریکا حضور دارند! بنابراین باید به اقدامات آمریکا علیه مناطقی در «رقه» و «حلب» به عنوان یک مانور و آماده‌سازی عملیات علیه دمشق نگاه کرد. آمریکا در این مرحله در حال عادی‌سازی اقدامات نظامی در سوریه است و در مرحله بعدی هجوم سنگینی را متوجه دمشق خواهد کرد.
آمریکایی‌ها گفته‌اند که نیروی زمینی به عراق و سوریه اعزام نخواهند کرد و اقدامات زمینی در این دو کشور به نیروهای داخلی این دو کشور واگذار می‌شود. این که آمریکایی‌ها برنامه‌ای برای ورود زمینی به عراق و سوریه ندارند، قابل پذیرش است چرا که آمریکا در فاصله سالهای 2003 تا 2011 ورود نیروی زمینی به استعداد 300 هزار نفر را در عراق تجربه کرده و شکست خورده است و حال آنکه نیروی معارض دخالت نظامی آمریکا در عراق در آن 8 سال یک دهم معارضین امروزی دخالت آمریکا هم نبودند. پس آمریکا و کشورهای عربی قطعا به سوریه و عراق حمله نظامی زمینی نخواهند داشت. اما کدام نیروی عراقی و یا سوری در این دو کشور قرار است در قالب یک طرح مشترک با «محور آمریکا» از طریق برنامه‌های زمینی وارد عمل شوند؟ ممکن است که ما درباره عراق تصور کنیم که این نیروهای زمینی همان ارتش عراق و نیروهای شبه نظامی مرتبط با آن هستند که البته دلایلی وجود دارد که این گمانه‌زنی را تضعیف می‌کند از جمله این دلایل بی‌اعتمادی ارتش، دولت و نیروهای شبه نظامی عراق نسبت به سیاست‌های آمریکا است. اما درباره سوریه حتی این گمانه‌زنی هم وجود ندارد چرا که از نظر آمریکا و هم‌پیمانان منطقه‌ای آن، که با صراحت هم بیان شده است، ارتش سوریه حامی جدی دولتی است که باید از بین برود پس کاملا واضح است که آمریکا درباره سوریه از یک نیروی دیگری در زمین حرف می‌زند.
برای این پاسخ، آمریکایی‌ها وانمود می‌کنند که این نیروهای زمینی همان «ارتش آزاد» و نیروهای جدیدی است که در حال تربیت و آماده‌سازی آنان در عربستان هستند. ایده ارتش آزاد فرمولی بود که آمریکایی‌ها در سال 2012 مطرح کردند و هدف آن این بود که ارتش سوریه را از این طریق از هم بپاشند از این رو با پرداخت مبالغ سنگینی که گاهی به 12 برابر حقوق ماهیانه نظامیان سوری می‌رسید، تلاش کردند که نظامیان را از ارتش سوریه جدا کرده و در یک سازماندهی جدید رودرروی حکومت سوریه قرار دهند اما در عمل این ایده به جایی نرسید. در آن زمان ارتش سوریه حدود 350 هزار عضو داشت اما پس از یک سال تلاش محور آمریکا، تعداد افرادی که از این ارتش جدا شدند به 50 هزار نفر هم نرسید این در حالی بود که از این تعداد کمتر از 10 هزار نفر به عضویت ارتش آزاد درآمدند. نیروهایی که از ارتش سوریه جدا شدند عمدتا تمایلی به جنگیدن نداشتند از این رو از ارتش جدا شدند، به ارتش آزاد هم نپیوستند. ارتش آزاد که در ترکیه سازماندهی و تجهیز می‌شدند در سال 2012 حضور متوسطی در استان ریف دمشق، استان شمالی ادلب و استان حلب پیدا کردند اما با شکل‌گیری جبهه‌النصره که مستقلا از سوی عربستان راه‌اندازی شد، ارتش آزاد از اوائل سال 2013 به حاشیه رفت.
امروز در سوریه آن نیرویی که تحرک دارد و می‌تواند تا حدی یک تهدید امنیتی علیه نظام سوریه باشد، داعش است که بطور عملی بخش‌های عمده‌ای از دو استان دیرالزور و رقه را در سوریه در دست دارد. کما اینکه این سازمان بخش‌های عمده‌ای از سه استان غربی عراق را در سیطره دارد. مجموعه سرزمین تحت اشغال آنان در عراق و سوریه به حدود 300 هزار کیلومتر مربع می‌رسد، جمعیت این استانها که عملا در گروگان داعش هستند حدود 8 میلیون نفر می‌شوند. نیروهای داعش در این 5 استان در بین همین جمعیت 8 میلیون نفره قرار دارند و از این رو عملیات نظامی علیه آنان بسیار پیچیده و در عین حال با نتایج محدود همراه است. در این میان اقدام نظامی هوایی علیه این مناطق ضمن آنکه حتما با تلفات گسترده انسانی - آن \هم انسانهای به گروگان گرفته شده - توام است، نتایج اندکی به همراه می‌آورد. با این وصف 10 سال عملیات نظامی هوایی هم نمی‌تواند به داعش ضربه جدی بزند، این در حالی است که عملیات هوایی خارجی، تسلط تروریستی داعش بر این استانها را موجه می‌گرداند.
با توجه به آنچه گفته شد منظور آمریکا از نیروی زمینی سوری مشخص می‌شود. اگر این 3 گزاره که 1- ارتش آزاد استقرار زمینی و نیرویی چندانی ندارد 2- هدف اعلامی آمریکا درباره نظام سوریه جز از طریق نیروهایی در روی زمین به جایی نمی‌رسد 3- آمریکا و عرب‌های متحد آن قصد ورود نیروی زمینی به سوریه ندارند، را در کنار هم قرار دهیم به وضوح در می‌یابیم که آمریکا فقط می‌تواند به داعش تکیه کند. به نظر این قلم آمریکایی‌ها قبل از شروع برنامه نظامی علیه سوریه با سران داعش به توافق رسیده‌اند و درصدد هستند که از طریق اقدام نظامی مشترک پایتخت، سوریه را به تصرف خود درآورند. وزیر دفاع آمریکا با صراحت اعلام کرده است که اگر دولت سوریه به هواپیماهای مهاجم آمریکا واکنش عملیاتی نشان دهد، ارتش آمریکا تمام زیرساخت‌های نظامی سوریه را هدف قرار می‌دهد! آنان برای عبور دادن داعش از رقه و دیرالزور به سمت دمشق و نیز برای عبور دادن این نیروها در مناطق جنوبی سوریه به سمت دمشق، به زیرساخت‌های نظامی سوریه حمله خواهند کرد چرا که بدون انهدام زیرساخت‌های لجستیکی و انسانی ارتش و نیروهای مقاومت سوریه، عبور نیروهای داعش و رسیدن به دمشق ممکن نیست.
البته در طرح آمریکا درباره مشارکت دادن داعش در حمله علیه دمشق و بازسازی مجدد ارتش آزاد، پیچیدگی‌هایی وجود دارد که مجال پرداختن به آن در این یادداشت نیست و فرصت جداگانه‌ای را طلب می‌کند.
3- دولت ترکیه که طی هفته‌های اخیر غیرفعال و حتی گاهی منتقد دیده می‌شود، نقش مهمی در آینده نزدیک پیدا می‌کند. عملیات زمینی علیه دمشق مستلزم همراهی ترکیه است و بدون همراهی این کشور، ائتلاف آمریکا و داعش نمی‌تواند به نتیجه برسد بنابراین به نظر می‌آید آمریکایی‌ها با دولت آنکارا و داعش توافق کرده باشند. نقش دولت آنکارا آنگاه که در جمع‌بندی آنان سقوط دولت سوریه طی یک هفته آینده محقق می‌شود، علنی خواهد شد. در عین حال طبع تاجرانه دولتمردان آنکارا و شخص اردوغان و نیز تجربه سه سال اخیر آنان، نوعی احتیاط و پرهیز از شتاب‌زدگی را به آنان دیکته می‌کند.
4- آنچه گفته شد یک طرف ماجراست و از برنامه‌ها و اهداف شیطانی خبر می‌دهند اما طرف دیگر ماجرا، ملت‌ها و نیروهای توانمند جبهه مقاومت است که تاکنون علی‌رغم انواع فشارها، پیروزی‌های بزرگی را رقم زده است و  در عملیاتی که به آن اشاره شد، جبهه مقاومت ضمن آنکه نگرانی‌هایی دارد، از اعتماد به نفس بالایی هم برخوردار می‌باشد.
تجربه ثابت کرده است که قدرت جبهه مقاومت در روی زمین از قدرت آمریکا و متحدان آن بیشتر است دلیل آن پیروزی این جبهه در تمام جنگ‌هایی است که طی سالهای اخیر در منطقه روی داده است از سوی دیگر پیروزی درخشان در عملیات‌های القصیر و یبرود در سوریه و عملیات‌های امرلی و العظیم در عراق نشان می‌دهد که قدرت جبهه مقاومت از جبهه تروریست‌ها بیشتر است. بنابراین می‌توان گفت که اقدامات آمریکا ممکن است لطمه‌ها و آسیب‌هایی را متوجه جبهه مقاومت نماید اما در این معرکه، جبهه مقاومت حتما بر «محور آمریکا» غلبه خواهد کرد و اسد قوی‌تر از گذشته در صحنه تحولات منطقه حضور پیدا خواهد کرد. وما توفیقی الا بالله

سعدالله زارعی

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مهر 1393ساعت 19:59  توسط عمو امیدوار قزوینی  | 


دولت «اعتدل و تدبیر و امید» در گذر رویدادها و فرصت‌ها یک‌ساله شد. با احتساب تبلیغات قبل از انتخابات، رئیس‌جمهور و برخی نزدیکان وی در این دوره یکی دو ساله ادب و ادبیاتی را وارد فضای افکار عمومی کرده‌اند که در نوع خود قابل مطالعه است؛ چه از این منظر که نقش تربیتی اجتماعی- سیاسی دارد و چه از این چشم‌انداز که بعضا تند و نابه‌جا به نظر می‌آید. واقعیت‌های این یک ساله در جای خود سنگ محکی برای جدا کردن مرز ذهن‌گرایی فانتزی از واقع‌گرایی و سیاستگذاری معطوف به واقعیات است. منطقا رئیس دولت نمی‌تواند مانند 15-16 ماه قبل سخن بگوید و به واقعیت‌ها عنایت نداشته باشد. اما اگر همین واقعیت‌ها عرصه را بر ذهنیات و تصورات طیف حاکم بر دولت تنگ کند، آنگاه باید کدام روش ادبیات را برگزید؟ ادبیات اصلاح ادبیات و ذهنیات؟ ادبیات احترام به منتقدان در عین حفظ احترام خود؟ یا روش پرخاش و تندی و عصبانیت و اصطلاحا فرار به جلو؟
آیا معقول است که بگوییم «برخی سرشان را به پشت گرفته‌اند و می‌ترسیم اینها بخورند زمین»  اما پس از یک سال و نیم گفتن و گفتن و گفتن، سرمان را بگیریم عقب و فرار به جلو داشته باشیم و منتقدان سکوت اختیار کرده را تحریک کنیم که اینها مذاکره‌هراس و بزدل یا بی‌شناسنامه و افراطی و بی‌خبر از دنیا هستند و به جهنم که نگرانند؟! آیا امروز صورت مسئله بعد از مذاکرات زنجیره‌ای، خود مذاکره و مذاکره‌هراسی است؟ اگر قرار باشد افکار عمومی و صاحبان فکر و نقد نگاه لقمانی و ادب‌آموزی به ادبیات برخی مسئولان ارشد دولتی نداشته باشند، آیا باید اخلاق و ادب و اعتدال را از این پمپاژ خشم و خشونت کلامی و عصبانیت استدلالی بیاموزند؟ آیا منطق «دلایل قوی باید و معنوی- نه رگ‌های گردن به حجت قوی» همین منطقی است که دوستان پیشه کرده‌اند؟ به نظر می‌رسد این نوع ادب‌آموزی، حکایت همان آموزگاری است که به متعلمان می‌گفت «من که می‌گویم انف، پس شما چرا می‌گویید انف؟ شما نگویید انف، بگویید انف»! اما از اثرات منفی این ادبیات تند در ایجاد رادیکالیسم مذموم سیاسی و اجتماعی که بگذریم، باید راز این پرخاش را فهمید و راهی به تأویل این ادبیات جست.
رئیس‌جمهور محترم دیروز در جمع روسای نمایندگی‌های کشورمان در خارج گفته است «مردم در انتخابات 24 خرداد 92 به ما گفتند ما از افراط گریزانیم و به اعتدال پناه می‌آوریم. مردم به ما گفتند در برخورد با بیگانگان راه منطق و استدلال و مواضع شجاعانه و مدبرانه را در نظر گرفتن منافع ملی می‌خواهیم... اگر دچار محاسبه غلط شویم به پیروزی نمی‌رسیم یا با هزینه گزاف به پیروزی می‌رسیم. همان‌طور که در 8 سال دفاع مقدس هر جا محاسبه کردیم با هزینه کم پیروز شدیم و هر جا محاسبه نکردیم به فتح نرسیدیم... در کربلای 4 پیروزی به دست نیاوردیم که ناشی از نداشتن محاسبات لازم بود... به عنوان نمونه چند مورد از مذاکرات خود با مقامات کشورهای دیگر را در کتاب هسته‌ای آورده‌ام تا ترسوها آن را ببینند؛ چرا که یک عده به ظاهر شعار می‌دهند اما بزدل سیاسی هستند و هر وقت صحبت از مذاکره به میان می‌آید، می‌گویند ما می‌لرزیم؛ به جهنم، بروید یک جای گرم برای خود پیدا کنید. خداوند شما را ترسو و لرزان آفریده است. تعامل‌هراسی و مذاکره‌هراسی و مفاهمه‌هراسی غلط است. مقام معظم رهبری از تعبیر نرمش قهرمانانه استفاده کرده‌اند. نرمش  قهرمانانه‌هراسی هم غلط است. دلمان می‌خواهد با همه کشورهای جهان که بخواهند با ما رفتاری خوب داشته باشند و مخاصمه نکنند، ارتباط داشته باشیم و مسائلمان را حل کنیم حتی آنهایی که سالیان دراز با آنها تنش داشته‌ایم.»
درباره این سخنان تأملاتی در میان است:
1- در کجای قانون اساسی قید شده که منتخبان انتخابات شاقول تشخیص معتدل‌ها از افراطی‌ها هستند؟ این سخن قبل از هر چیز چالش با درک و فهم گوینده آن است که بوی خودشگفتی و سوء تفاهم می‌دهد. آیا آن 49/7 درصد مردم که به دیگر نامزدها رای دادند افراط‌گرا بودند؟ یا آن 97 درصدی که به فاصله 9 ماه از انتخابات در رفراندوم انصراف از یارانه‌ها به خواسته وی «نه» گفتند، جزو افراطیون محسوب می‌شوند؟ آیا شخص رئیس دولت می‌تواند میزان و فرقان تشخیص اعتدال از افراط باشد؟ یعنی خدای نکرده آقای روحانی خود را معصوم  فرض می‌کنند؟!
2- راه به خطا برده‌ایم- اگر تعمد نداشته باشیم- که صورت مسئله امروز (محل نزاع بحث) را «مذاکره‌هراسی» معرفی کنیم و منتقدان محتوای مذاکره و نتایج آن را ترسو و بزدل بنامیم و به زور به جهنم بفرستیم! ما اکنون در ایستگاه پیش از سفر نیویورک یا مذاکرات ژنو و آن کولی‌بازی برخی رسانه‌های زرد نایستاده‌ایم بلکه اتفاقا مسئله بر سر همان محاسبه خطای مورد اشاره آقای روحانی است. دوستان امروز نمی‌توانند ادعا کنند که هنوز میوه ممنوعه مذاکره با شیطان بزرگ را نچشیده‌اند. از تماس تلفنی با اوباما تا چند ملاقات زنجیره‌ای با وزیر و معاونین وزیر خارجه آمریکا و تا بیان اینکه «من آقای اوباما را مودب و باهوش یافتم» و تا نوع نرمش‌هایی که قبل و بعد از توافق ژنو- قهرمانانه یا غیرقهرمانانه- از سوی همین دوستان به نمایش درآمد، باید راهی در دل کدخدا می‌گشود و نگشود. اینکه آقای روحانی و برخی دیپلمات‌ها با خوش‌گمانی- و محاسبه فاقد مبنا- ‌گفتند 3 ماهه می‌توانیم به توافق برسیم، به اعتبار این تصور دور از واقع بود که «مذاکره با آمریکا راحت‌تر از مذاکره با اروپاست چرا که اروپایی‌ها به دنبال آقا اجازه از آمریکا هستند اما آمریکایی‌ها به قول معروف کدخدا هستند. پس اگر با کدخدا ببندیم راحت‌تر هستیم تا اینکه برویم سراغ مقام پایین‌تر» (دانشگاه شریف، 23 اردیبهشت 93). به مرور معلوم شد کدخدا خود نوکر اربابی به نام اسرائیل و صهیونیست‌هاست.
3- دوستان چرا با وجود تصوری که از نرمش داشتند و آن را اعمال کردند نتوانستند در وین 1 و 2 با کدخدا ببندند؟ آیا اینها از مدار اعتدال ادعایی خارج شدند یا شیطان بزرگ زبان مفاهمه انسانی را حالی نبود؟ تعداد سانتریفیوژها و ظرفیت غنی‌سازی مورد نیاز و تکلیف توسعه برنامه هسته‌ای بر اساس اولویت‌ها یا سرنوشت فردو و راکتور اراک به کنار، آیا در همین مذاکرات که کاملا از سوی تیم ایرانی برای داخل کشور سرّی نگه داشته شده، تکلیف لغو تحریم‌ها معلوم شده است؟! حتی تحریم‌ها پیشکش! رئیس‌جمهور محترم به یک سوال ساده و سرراست پاسخ روشن بدهند؛ کاری هم به احترام پاسپورت ایرانی نداریم: چرا بالغ بر 7 ماه است که دولت اوبامای مودب و اهل مفاهمه، به سفیر جدید ایران در سازمان ملل (آقای ابوطالبی معاون سیاسی دفتر رئیس‌جمهور) که نامزد شخص آقای روحانی است ویزا نمی‌دهد؟ مذاکره و مفاهمه‌ای که نتواند امر روتین و عادی معرفی سفیر یک کشور در مقر سازمان ملل را به سرانجام برساند، چه قدر محاسبه شده و شجاعانه است؟ به تعبیر دیگر نرمش تا کجا پذیرفتنی است و از کجا به بعد است که دیگر نمی‌شود گفت «به جهنم»!؟ بنابراین مسئله، مسئله تعامل‌هراسی و مفاهمه‌هراسی یا نرمش قهرمانانه‌هراسی نیست. اینکه «دلمان می‌خواهد با همه کشورها که بخواهند رفتار خوب با ما داشته باشند و مخاصمه نکنند ارتباط داشته باشیم و مسائلمان را حل کنیم» قطعا مصداقش شیطان بزرگ نیست. اگر آمریکا می‌خواست، چالش هسته‌ای زودتر از 3 ماه حل می‌شد اما بالغ بر 10 سال است که آمریکایی‌ها نه با علی لاریجانی و سعید جلیلی و نه با روحانی و ظریف نتوانسته‌اند تعامل و تفاهم کنند چون رفتار فرعونی دارند.
4- شاید عجیب باشد که وعده توافق و بستن 3 ماهه پرونده هسته‌ای با وعده‌های 100 روزه گشایش اقتصادی هم‌آهنگ بود و توافق ژنو حول و حوش اولین سررسید وعده 100 روزه به هر طریق تدوین شد. اما اکنون که یک سال از تشکیل دولت محترم می‌گذرد دبیر ستاد هماهنگی اقتصادی دولت آن وعده 3 ماهه گشایش را تمدید می‌کند و وعده یک سال و نیم (18 ماه) بعد را برای رونق اقتصادی و خروج از رکود و تورم می‌دهد. یعنی عجالتا آن وعده 3 ماهه به 27 ماه (9 برابر وعده نخستین) تمدید شده است! البته اکنون دولتمردان خوش‌گمان واقع‌گراتر شده و برخلاف یک سال پیش تاکید می‌کنند که همه تخم‌مرغ‌های خود را در سبد مذاکرات نمی‌گذاریم. اما برای جبران این خطای فهم و اشتباه در محاسبه لازم نیست عصبانی شویم و به جای ابرو درکشیدن مقابل شیطان زبان‌ نفهم و مستکبر، دوباره به ناصحان دلسوز که چند ماه است سکوت کرده‌اند اهانت کنیم. این تندی همچنان تردید ایجاد می‌کند که آیا ما از آرزوگردی و ذهن‌پردازی به دامنه عقلانیت و تدبیر و اعتدال بازگشته‌ایم یا خیر؟ و آیا خدای ناکرده درصدد ساختن دشمن فرضی و انحراف افکار عمومی از واقعیت‌ها نیستیم؟! اکنون نمی‌شود گفت منتقدان نمی‌گذارند بلکه واقعیت این است که تعامل کذایی با شیطان بزرگ به حد امتناع رسیده است؛ همان که رئیس‌جمهور به نوعی درباره ماجرای غزه گفت و در همه جا مصداق دارد. «تا زمانی که بنیان سیاست خارجی آمریکا حمایت از ظلم است، امیدی به مساعدت آمریکا وجود ندارد.»
آقای روحانی را باید فهمید. هم از آن جهت که بار سنگینی بر دوش دولت اوست و نیاز به یاری دارد؛ و هم از آن رو که برخی محاسبات استراتژیک وی در نسبت با گرگ‌های جهان درست از آب درنیامده است. در عین حال این درک و دریافت نیز باید در دولت پدید آید که شأن دولت پاسخگویی یا عذرآوری و اصلاح روند طی شده است نه خطابه‌های تبلیغاتی اهانت‌آمیز یا رجزخوانی‌های پیش انتخاباتی. البته اگر متلک و طعنه و اهانت به منتقدان می‌توانست موجب عمل به مثقالی از تعهدات دولتمردان شود، شاید این روش توجیه‌پذیربود اما اگر همین روش دولت را از وزانت و متانت بیاندازد و فقر استدلال را پیش بکشد، زیانبار است. بی‌انصافی‌های انتخاباتی و تبلیغاتی هرچه بود گذشت. دادن آدرس اشتباه و رقابت انتخاباتی به شیوه‌های غیراخلاقی و بی‌انصافانه هرچه بود با پرونده انتخابات بایگانی شد. اما بی‌انصافی بزرگ‌تر و زیانبارتر آن است که همان روش تزریق پندار و آدرس غلط به افکار عمومی را پیش ببریم و با واقعیت‌ها لجاجت کنیم یا توپ را از زمین دشمن برداشته و به زمین خودی بیاندازیم؛ یا با حقایق کشتی بگیریم، که فرموده‌اند هر کس با حق کشتی بگیرد، زمین می‌خورد. و خدا نکند که دولت محترم حتی پایش بلغزد چه رسد به اینکه زمین بخورد.

محمد ایمانی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393ساعت 13:1  توسط عمو امیدوار قزوینی  | 

1- «ذونواس» پادشاه یهودی یمن در جایگاه مخصوصی که برای او تدارک دیده‌اند، نشسته است و خاخام‌های یهود، اطراف او به احترام ایستاده‌اند، مقابل جایگاه گودال‌های خندق‌مانند و عمیقی در زمین حفر شده و آتش ‌سوزان و پرحجمی که در گودال برافروخته‌اند تا چند متر بالاتر از سطح زمین زبانه می‌کشد. آن سوی میدان، جمع انبوهی از مردان، زنان و کودکان در حالی که غل و زنجیر بر دست و پا و گردن آنها زده‌اند در محاصره سربازان و صاحب‌منصبان مسلح سپاه ذونواس به زانو نشسته‌اند. شیون زنان، ناله دردناک مردان و گریه سوزناک کودکان فضا را آکنده است. خاخام‌ بزرگ یهود با اشاره «ذونواس» فرمان او را برای آخرین‌بار و با صدای بلند به اسرا ابلاغ می‌کند... زمان واقعه قبل از ظهور اسلام است، مردم یمن آن روزگار از سال‌ها قبل به دین مسیح گرویده‌اند و اکنون «ذونواس» پادشاه یهودی یمن، فرمان هولناک خود را از زبان خاخام بزرگ دربار خویش اعلام می‌کند؛... اسرا تنها دو راه پیش روی دارند، یا از مسیحیت اعلام انزجار کرده و به دین یهود درآیند و یا در آتش سوزان و پرلهیب بسوزند. اسرا، اما که از پیروان پاکباخته مسیح(ع) هستند، دست از ایمان خویش برنمی‌دارند و بعد... به فرمان پادشاه یهودی، تمامی آنان را زنده زنده به درون آتش انداخته و می‌سوزانند... کودکان نیز، به جرم آن که پدران و مادران آنها مسیحی مومن و خداپرست بوده‌اند، از زنده سوختن در آتش خشم پادشاه و خاخام‌های یهود در امان نمی‌مانند...
ماجرای این واقعه هولناک در سوره مبارکه بروج اینگونه آمده است:
«والسماء ذات البروج... سوگند به آسمان که دارنده برج‌هاست و سوگند به‌روز موعود و سوگند به گواهی‌دهنده و آنچه به آن گواهی دهند، که «اصحاب‌اخدود» به هلاکت رسیدند. ]آنان که[آتشی از هیزم‌ها افروخته و در حالی که بر کناره آتش نشسته بودند، بر آنچه بر سر مومنان می‌آوردند، نظاره می‌کردند، (اصحاب‌اخدود) تنها به این علت از مومنان انتقام گرفتند که آنان به خدای عزیز و حمید ایمان آورده بودند...»
«اخدود» به معنی شکاف زمین و گودال است و...
این جنایت شرم‌آور یهودیان سنگدل، اولین سند مکتوب از زنده‌سوزی دستجمعی انسان‌هاست.»(1)
2- «هولوکاست- HOLOCAUST» که ریشه یونانی دارد، به معنای قتل‌عام از طریق سوزاندن دستجمعی انسان‌ها در آتش است و بسیاری از زبان‌شناسان این واژه را برگرفته از همان جنایت شرم‌آور یهودیان می‌دانند. جنایت هولناکی که علاوه بر تأکید وقوع آن در کلام‌خدا - که حجت و سند بلامنازع است- مورخان باستان‌نویس نیز در شرح وقایع مهم تاریخی در فاصله ظهور حضرت مسیح(ع) تا بعثت پیامبراعظم(ص) از این جنایت هولناک قوم‌یهود یاد کرده‌اند.
بعد از پایان جنگ جهانی دوم  چند تن از اعضای آژانس بین‌المللی صهیونیست‌ها از جمله «پی‌یر ویرال ناکه»، «سرژولز»، «فرانسوا برا ریدا» و... تحت مدیریت «رنه ساموئل سپرات» خاخام معروف فرانسوی داستان موهوم و بی‌پایه کشتار 6 میلیون یهودی  را جعل کرده و ادعا کردند که آنان در جریان جنگ جهانی دوم از سوی آلمان نازی به قتل رسیده‌اند! و نام این واقعه دروغین و ساختگی را «هولوکاست» نهادند! اما از آنجا که می‌دانستند این ماجرای ساختگی با واقعیات انطباق نداشته و به آسانی قابل نفی و تکذیب است، در ژوئیه سال 1990 میلادی در فرانسه قانونی را به تصویب رساندند که براساس آن؛ «هرگونه تردید درباره «هولوکاست» اعم از تردید درباره رقم ادعایی 6 میلیون یهودی کشته شده! وجود اتاق‌های گاز و... جرم تلقی شده و انکارکننده به یک‌ماه تا یکسال زندان و پرداخت 2 هزار تا 300 هزار فرانک جریمه نقدی محکوم می‌شود»! و بعدها با فشار آمریکا و آژانس صهیونیستی این قانون در بسیاری از دیگر کشورهای اروپایی نیز به تصویب رسید و تاکنون دهها مورخ برجسته اروپایی و صدها استاد بلندآوازه و متخصص شناخته شده بررسی اسناد تاریخی با ارائه اسنادی که هیچکس نمی‌تواند کمترین تردیدی در صحت آن داشته باشد، ماجرای هولوکاست مورد ادعای آژانس صهیونیستی را دروغ محض و یک داستان جعلی دانسته‌اند که از این تعداد پرشمار، تمامی آنهایی که اروپایی بوده‌اند به دادگاه جلب شده و فقط به این جرم که نتیجه تحقیقات علمی آنان با آنچه آژانس بین‌المللی صهیونیست‌ها ادعا می‌کند، متفاوت است، به زندان و جرایم نقدی محکوم شده‌اند! و این در حالی است که داستان جعلی هولوکاست مورد ادعای صهیونیست‌ها غیر از ادعای «رنه ساموئل سپرات» خاخام معروف فرانسوی، هیچ سند، شاهد و حتی قرینه دیگری ندارد.
3- حملات وحشیانه رژیم صهیونیستی به مردم غزه که قتل‌عام گسترده زنان و مردان و مخصوصا کودکان این باریکه را در پی داشته و کماکان ادامه دارد، هولوکاست واقعی دیگری - بعد از هولوکاست ذونواس در یمن- است که باز هم مانند همیشه تاریخ، از سوی صهیونیست‌های درنده‌خو و کودک‌کش صورت می‌پذیرد. نقطه آغاز «هولوکاست دوم» را می‌توان و باید، سال 1948 میلادی- 1327 هجری شمسی- یعنی زمان اشغال سرزمین مقدس فلسطین دانست که از آن هنگام تاکنون با انواع جنایات وحشیانه از سوی این جرثومه‌های فساد و تباهی همراه بوده و امروزه در غزه به اوج خود رسیده است و به قول حضرت آقا در خطبه‌های پرصلابت نماز عید فطر امسال «آنچه امروز سردمداران رژیم صهیونیست انجام می‌دهند یک نسل‌کشی است، یک فاجعه عظیم تاریخی است».
هولوکاست اخیر صهیونیست‌ها اما، نشانه‌هایی با خود دارد که از پایان نزدیک - و یا دستکم نه چندان دور- رژیم خونریز صهیونیستی خبر می‌دهد. بخوانید؛
4- صهیونیست‌ها در میان بسیاری از مردم جهان با سه خصلت؛ «پول‌پرستی»، «سنگدلی» و «ترسویی» شناخته می‌شوند که دو خصلت سنگدلی و ترسویی آنها از پول‌پرستی آنان ریشه می‌گیرد. سردمداران رژیم اشغالگر قدس برای غلبه بر ترس نظامیان و سربازان خود به دو راهکار همزمان روی آورده‌اند. اول؛ استفاده از انواع تسلیحات و تجهیزاتی که مانع از دسترسی مستقیم طرف مقابل به آنان شده و بتوانند با حفظ فاصله فیزیکی با حریف مقابله کنند. «زئیف شف» ژنرال بازنشسته و یکی از استراتژیست‌های رژیم اشغالگر قدس بعد از شکست این رژیم از حزب‌الله در جنگ 33 روزه گفته بود؛ مشکل ما این است که سربازانمان برای مقابله با مردم عادی و بی‌سلاح در پیاده‌روها تخصص! دارند ولی در میدان واقعی جنگ، ناکارآمد، ترسو و اهل فرار هستند.
رژیم صهیونیستی به عنوان دومین راهکار، اصرار دارد که از خود چهره‌ای هولناک، خونریز و بی‌رحم ارائه دهد تا از این طریق در تصمیم دشمنانش برای مقابله با جنایات صهیونیست‌ها تردید ایجاد کند. روزنامه فرانسوی «اکسپرسیون» در شماره 12 اکتبر 2012  / 21 مهر ماه 1391 خود نوشته بود؛ «ژنرال موشه دایان معتقد بود که سران اسرائیل باید روشی در پیش بگیرند که دیگران از آنها تلقی یک «سگ هار» را داشته باشند، سگ‌ هاری که بی‌ملاحظه به هر که بخواهد حمله می‌کند و گاز می‌گیرد و می‌کشد»!
موشه دایان یک چشم‌ خود را در جنگ جهانی دوم از دست داده بود. وی تا پایان عمر خویش- 1981 (1360) - یک چشم‌بند سیاه به چشم داشت و حاضر به استفاده از چشم مصنوعی و یا عینک دودی نبود و اصرار داشت چهره مخوفی داشته باشد.
گفتنی است «نورمن دانیل» نویسنده و مفسر آمریکایی با اشاره به اقتدار ایران اسلامی، دوران رجزخوانی موشه دایان را پایان یافته می‌داند و می‌نویسد «اسرائیل سگ هار آمریکاست ولی باید توجه داشت که اگر این سگ را برای گاز گرفتن ایران بفرستیم، ایران علاوه بر سگ، صاحب سگ را هم به سختی تنبیه می‌کند».
و اما، این دو ترفند رژیم صهیونیستی- ارائه چهره وحشی و خونریز و درگیری فاصله‌دار با حریف - امروزه در پی قدرت‌نمایی مثال‌زدنی مقاومت و اقتدار ایران در حمایت از آنان، کارایی اولیه خود را به شدت از دست داده است.
رهبر معظم انقلاب در خطبه‌ نماز عیدفطر با اشاره دقیق و حکیمانه به این نکته می‌فرمایند؛ «ببینیم، مردمی محصور از همه طرف، در یک نقطه کوچک و محدود، دریا به رویشان بسته، مرزها تماما به روی آنها بسته، آب آشامیدنی‌شان، برقشان، امکاناتشان غیرقابل اطمینان، همه از دشمنی دشمنان و از حمله دشمن و هیچکس هم به آنها کمک نمی‌کند در مقابل یک دشمن مسلح خبیث بی‌رحمی مثل رژیم صهیونیست و روسای پلید و خبیث و نجس آن ایستاده‌اند و مقاومت می‌کنند. این یک درس است.» و...
5- بعد از پیدایش موج بیداری اسلامی در منطقه، دشمنان برای انحراف این خیزش بزرگ به سراغ سوریه رفتند و با بهره‌گیری از تروریست‌های اجاره‌ای و چند ملیتی و برپایی کنفرانس‌های زنجیره‌ای تحت عنوان «دوستان‌مردم‌سوریه»! کوشیدند فلش حرکت بیداری اسلامی را که علیه دیکتاتورهای دست‌نشانده منطقه بود، به سوی کشورهای حامی مقاومت منحرف کنند و به دولت‌های عربستان، ترکیه، قطر و مصر السیسی نقش محوریت بدهند. این پروژه در مواردی نیز با موفقیت‌هایی همراه بود و توانست در میان برخی از نیروهای مقاومت منطقه شکاف و تفرقه ایجاد کند. حمله اسرائیل به غزه که شماری از رسانه‌های غربی از آن با عنوان «حماقت بزرگ» یاد می‌کنند، پروژه انحراف در مسیر بیداری اسلامی را نه فقط با بن‌بست روبرو ساخت بلکه به حرکتی معکوس تبدیل کرد که به عنوان کمترین نتیجه آن می‌توان به رسوایی عربستان، مصر، ترکیه، قطر و سایر دولت‌های سازشکار منطقه، احساس نیاز نیروهای مقاومت به اتحاد و ائتلاف برای مقابله با وحشی‌گری‌های دشمن مشترک صهیونیستی، خروش یکپارچه ملت‌های مسلمان و افکار عمومی جهانیان علیه جنایات اسرائیل، افشای هویت واقعی و صهیونیستی تروریست‌های اجاره‌ای و مخصوصاً داعش، و... اشاره کرد و در رأس همه این دستاوردها باید از اثبات عملی دیدگاه و نظر ایران و ولی امرمسلمین جهان یاد کرد که رژیم صهیونیستی را کانون فتنه و آشوب در منطقه معرفی کرده و اصلی‌ترین مسئله جهان اسلام را مقابله جدی و همه‌سویه با این جرثومه فساد و تباهی دانسته بودند.
این نکته نیز گفتنی است که چند سال قبل نتانیاهو از موج بیداری اسلامی با عنوان زلزله 9 ریشتری در اطراف اسرائیل یاد کرده بود و امروزه این زلزله 9ریشتری به درون مرزهای فلسطین اشغالی راه یافته است.
6- پیش از این رهبر معظم انقلاب با صراحت به حضور و حمایت ایران اسلامی از حزب‌الله و مقاومت فلسطین در جنگ‌های 33 روزه و 22 روزه اشاره داشته و تاکید کرده بودند از هر حرکت و اقدامی علیه رژیم اشغالگر قدس حمایت می‌کنیم. این روزها اما، حضرت ایشان برای محو رژیم جعلی اسرائیل از جغرافیای سیاسی جهان، «نقشه راه» و «فرمول» مشخصی همراه با جزئیات بیشتر نیز ارائه داده‌اند که مسلح کردن مردم فلسطین در کرانه باختری روداردن از جمله با اهمیت‌ترین آنهاست. اعلام این نقشه راه از یک‌سو واکنش توام با وحشت رژیم صهیونیستی و حامیان آمریکایی و اروپایی و منطقه‌ای صهیونیست‌ها را به دنبال داشته است و از سوی دیگر در حالی که هنوز اقدام عملی قابل توجهی برای مسلح کردن کرانه باختری صورت نپذیرفته است، فلسطینی‌های ساکن این منطقه به خروش سنگینی علیه اشغالگران دست‌زده‌اند تا آنجا که صاحبنظران بسیاری از این حرکت با عنوان انتفاضه سوم یاد می‌کنند.
در همین حال پیام سردار قاسم سلیمانی فرمانده صاحب‌نام و پرصلابت سپاه قدس به مقاومت و تاکید ایشان که خلع سلاح‌ مقاومت موهوم است و زمین و آسمان و دریا را برای صهیونیست‌ها به جهنم تبدیل می‌کنیم، که بعد از تصریح حضرت آقا به مجهز کردن و مسلح کردن کرانه باختری صورت گرفت و در نوع خود بی‌سابقه بود، عرصه را بر صهیونیست‌ها و حامیان منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای آنها تنگ‌تر و سخت‌تر کرده است. آنها به خوبی می‌دانند که رهبر معظم انقلاب در عملی کردن نقشه راهی که اعلام داشته‌اند جدی و سازش‌ناپذیرند و سردارسلیمانی نیز بارها نشان داده است که در پی‌گیری فرمان ولی امرمسلمین با کسی شوخی ندارد و در تبدیل آسمان و زمین و دریا به جهنم برای صهیونیست‌ها اهل گزافه نیست... و همه این شواهد حکایت از آن دارند که منطقه آبستن حادثه بزرگ و جدیدی به نفع جهان اسلام است. شاید همان پیچ بزرگ تاریخ که رهبر معظم انقلاب از آن خبر داده بود.
7- و در پایان، توضیح این نکته ضروری است که صهیونیست‌ها برخلاف آنچه ادعا می‌کنند «یهودی» و پیرو حضرت موسی علیه‌السلام نیستند. همانگونه که اوباما مسیحی نیست و برخی سران کشورهای اسلامی از اسلام بویی نبرده‌اند. خصوصیات و عملکرد صهیونیست‌ها با فرعون و فرعونیان یعنی دشمنان حضرت موسی(ع) انطباق کامل دارد که شرح آن به درازا می‌کشد و تنها به عنوان مثال می‌توان گفت؛ «کودک‌کشی» بخشی از هویت مشترک فرعون و صهیونیست‌هاست که در هر دو از ترس و سنگدلی آنان ریشه می‌گیرد. فرعون از ترس تولد حضرت موسی علیه‌السلام، کودکان را با قساوت قلب به قتل می‌رساند و صهیونیست‌ها از ترس گسترش جمعیت فلسطینی‌ها دست به کشتار بی‌رحمانه کودکان می‌زنند و دهها ویژگی مشترک دیگر که یهودیان بارها از آن ابراز برائت کرده و می‌کنند.

حسین شریعتمداری

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مرداد 1393ساعت 9:53  توسط عمو امیدوار قزوینی  | 

«علی‌علیه‌السلام در امر خلافت و حکومت‌داری و اداره کشور با هیچکس تعارف نداشت. جناح، گروه و خط برای او اهمیتی نداشت و معیار او در حکومت‌داری حق و عدل بود. به همین دلیل می‌گفت؛ اگر من خلافت را بپذیرم کسانی را که پیش از من در حکومت‌داری ظلمی به مردم کرده‌اند و از بیت‌المال برای خود هزینه کرده‌اند، رها نمی‌کنم و حساب آنها را هم می‌رسم... شخصی مسئولیتی را در کشور برعهده می‌گیرد- اشاره به آقای احمدی‌نژاد- و هر طور دلش خواست بیت‌المال را خرج می‌کند، آن وقت می‌گویند تا زمانی که بر مسند است، مصلحت نیست جلوی او را بگیریم وقتی هم که از مسندش کنار رفت می‌گویند حالا که رفته است و دیگر مرده را لگد نزنیم، پس کی و کجا می‌خواهیم حساب بیت‌المال را برسیم»؟
بخشی از سخنان حجت‌الاسلام والمسلمین ناطق‌نوری است که در مراسم احیای شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان در حرم مطهر حضرت امام(ره) ایراد کرده‌اند. اظهارات آقای ناطق با استقبال گسترده رسانه‌های بیگانه و جریانات ضدانقلاب روبرو شد و روزنامه‌های زنجیره‌ای تیتر اول خود را همراه با عکس و تقدیر فراوان به نقل سخنان ایشان اختصاص دادند که طبیعی! بود و حق! داشتند. این نوشته اما، اظهارات آن شب جناب ناطق را از زاویه‌ای دیگر می‌نگرد، زیرا با توجه به سوابق آقای ناطق بر این باوریم که ایشان مثل همیشه حسن‌ ظن داشته‌اند و بی‌آن که متوجه باشند مورد سوءاستفاده یک جریان آلوده سیاسی قرار گرفته‌اند، وگرنه ارادت شناخته شده آقای ناطق به اسلام و انقلاب و امام(ره) نمی‌تواند ایشان را با طیفی همراه کند که نه فقط ارادتی به امام راحل(ره) ندارند بلکه سابقه‌ای سیاه از وطن‌فروشی و دشمنی با حضرتش در کارنامه آنان ثبت است... و در این‌باره گفتنی است که؛
1- بخشی از سخنان آقای ناطق به ادعای ایشان درباره حیف و میل بیت‌المال از سوی آقای احمدی‌نژاد اختصاص داشت که بدون قضاوت نسبت به صحت و سقم این اتهام باید گفت جناب ناطق از برخورد آقای احمدی‌نژاد در مناظره‌ انتخاباتی سال 88 به شدت برافروخته بود که چرا یکسویه به ایشان اتهام زده‌اند و حالا آقای ناطق‌نوری به همان روشی متوسل می‌شود که آن را بسیار مذموم و ناپسند معرفی کرده بود.
اما این بخش از اظهارات آقای ناطق‌نوری موضوع یادداشت پیش‌روی نیست و گفتنی است که کیهان اولین رسانه و در بسیاری از موارد، تنها رسانه‌ای بود که به برخی از پلشتی‌ها، قانون‌شکنی‌ها و سوءاستفاده از بیت‌المال در دولت سابق پرداخته و هزینه آن را هم متحمل شده است، اگرچه تخلفات و پلشتی‌های دولت سابق با  انبوه تخلفات و سوءاستفاده‌های اقتصادی و قانون‌شکنی‌ها در دولت‌های سازندگی و اصلاحات، قابل مقایسه نیست و اساسا باید گفت؛ انحراف دولت سابق دقیقا از هنگامی شروع شد که آقای احمدی‌نژاد و حلقه انحرافی پیرامون ایشان راه و رسم اصولگرایی را کنار گذاشته و به دنباله‌روی از بینش و روش مدعیان اصلاحات و حزب کارگزاران روی آوردند... و این رشته سر دراز دارد که در آینده به آن خواهیم پرداخت.
اما، سخن این وجیزه با برادر عزیزمان جناب آقای ناطق‌نوری در دو بخش خلاصه می‌شود. اول؛ آنچه از ایشان انتظار می‌رفت که بگویند و نگفتند. دوم؛ آنچه باید می‌دیدند و متاسفانه ندیدند! بخوانید!
2- آقای ناطق می‌فرمایند معیار حضرت‌ امیرالمومنین‌علیه‌السلام درحکومت و کشورداری حق و عدل بود که استناد شایسته‌ای به کلام حضرت امیر است. اما حضرت درباره حق و عدل بیان حکیمانه دیگری هم دارند و تاکید می‌فرمایند که؛ الحق اوسع الاشیاء فی‌التواصف و اضیقها فی التناصف- وقتی پای سخن گفتن از حق در میان باشد، میدان آن وسیع است و می‌توان درباره آن داد سخن داد. اما هنگامی که نوبت عمل به حق می‌رسد، دامنه آن بسیار تنگ و محدود است، یعنی آنچه شایسته و درخور تقدیر است، عمل به حق است وگرنه، سخن گفتن درباره آن به آسانی ممکن است و صدالبته ارزش چندانی ندارد (ترجمه آزاد با امانت‌داری در محتوا).
اکنون و با عرض پوزش باید از جناب ناطق پرسید، چرا آنهمه سوءاستفاده از بیت‌المال، فساد اقتصادی، فرار از قانون و دهها و بلکه صدها پلشتی‌ دیگر که برخی از مدعیان اصلاحات و داعیه‌داران حزب سازندگی در طول حاکمیت خود بر قوه مجریه مرتکب شده بودند را وانهاده  و از میان انبوه آن جرایم مشهود و اثبات شده، تنها به یک نمونه - بر فرض صحت- هنوز اثبات نشده بسنده کرده‌اید؟ آیا فساد  اقتصادی 3 هزار میلیارد تومانی که اطرافیان کنونی حضرتعالی از متهم ردیف اول آن- بعد از اثبات جرم- با عنوان «کارآفرین»! یاد کرده و شایسته تقدیر دانسته بودند و نه مجازات، قابل ذکر نبود؟ بابک زنجانی در مصاحبه با روزنامه توقیف شده آسمان- متعلق به کارگزاران- به صراحت اعتراف کرده بود که آغاز کار وی در دوران مرحوم نوربخش در دولت آقای هاشمی بوده است، چرا به این واقعیت تلخ اشاره‌ای نفرمودید. مگر دهها نفر از نمایندگان مدعی اصلاحات مجلس ششم در زد و بند با شهرام جزایری دست نداشتند؟ فساد اقتصادی کلان «مارین‌سرویس»، ماجرای پلشت «پترو پارس» در صنعت نفت، قرارداد ننگین کرسنت که دهها‌میلیارد دلار خسارت به بیت‌المال مسلمین تحمیل کرده است. فساد معروف به «استات اویل»،  و دهها نمونه دیگر از این دست، ارزش اشاره نداشت که بدون کمترین اشاره از کنار آنها عبور کردید؟
گله فرموده‌اید که وقتی احمدی‌نژاد در مسند مسئولیت بود به بهانه مسئولیت ایشان و بعد از کنار رفتن از مسئولیت هم با این بهانه که نباید به مرده لگد زد از رسیدگی به پرونده حیف و میل بیت‌المال از سوی ایشان خودداری شده است! و اعتراض کرده‌اید که «پس کی و کجا می‌خواهیم حساب بیت‌المال را برسیم»؟ گلایه جنابعالی می‌تواند به جا و بایسته باشد- البته در صورت اثبات اتهام- ولی پرسش این است که چرا از معطل ماندن پرونده سوءاستفاده آقای مهدی هاشمی سخنی به میان نیاورده‌اید؟! چرا نسبت به تأخیر غیرقابل توجیه در رسیدگی به پرونده «کرسنت» و کسانی که این قرارداد خسارت‌آفرین را به نظام تحمیل کرده‌اند و هم‌اکنون نیز برخی از آنان بر مسند مسئولیت نشسته‌اند، سکوت فرموده‌اید؟ انتظار آن بود که به ماجرای دادگاه رسیدگی به اتهامات شهردار اسبق نیز اشاره می‌فرمودید و صدا به اعتراض بلند می‌کردید که چرا در جلسات دادگاه وی نزدیک به 20 تن از وزرا و مسئولان بلندپایه وقت در حمایت از ایشان حضور پیدا می‌کردند و... آیا این موارد قابل اشاره نبود؟
حضرتعالی در صفحه 51 از جلد دوم کتاب خاطرات خویش به ماجرای استیضاح خود به عنوان وزیر کشور وقت اشاره کرده و آورده‌اید چند تن از نمایندگان به این علت که نسبت به واگذاری زمین‌های اطراف تهران از سوی حاکم‌ شرع وقت شهرداری بی‌تفاوت بوده‌اید، در پی استیضاح شما بودند و نوشته‌اید «روز‌استیضاح که به مجلس رفتم، آقای هاشمی خیلی نگران بود و گفت؛ آقای‌ناطق! استیضاح‌کنندگان خیلی قوی برخورد می‌کنند و من گفتم؛ نگران نباشید، لیست اکثریت نمایندگان مجلس که زمین گرفته‌اند را تهیه کرده‌ام، حتی اسم آقای هاشمی رفسنجانی هم بود، شروع کردم به خواندن اسامی و نمایندگان که دیدند دارم اسامی همه را می‌خوانم و آبروریزی می‌شود، گفتند نخوانید... و رأی آوردم».
خب! جناب ناطق‌عزیز، چرا در جایگاه وزیر کشور، از رسیدگی به جرایم نمایندگانی که به ناحق زمین‌های اطراف تهران را تصاحب کرده بودند، چشم‌پوشی کردید؟! و به قول خودتان «پس کی و کجا می‌خواهیم حساب بیت‌المال را برسیم»؟! ... و  البته کسی در مصلحت‌اندیشی حضرتعالی برای نظام کمترین تردیدی ندارد.
3- و اما، آنچه آقای ناطق در سخنرانی شب بیست و یکم ندیده است و باید می‌دید، یعنی از شخصیت آزمون داده‌ای نظیر ایشان انتظار می‌رفت که ببیند، هویت واقعی کسانی است که برای اظهارات آن شب ایشان در محافل و رسانه‌های خود هورا کشیده و به‌به گفته‌اند و هنوز هم این هورا کشیدن‌ها ادامه دارد. آقای ناطق این جریان سیاسی همان است که حضور شما را در ریاست‌مجلس با هو و جنجال و اهانت نفی می‌کرد. همان‌ها که شعار «مجلس زوری نمی‌خوایم، ناطق‌نوری نمی‌خوایم» سر داده بودند. همان طیفی که در فتنه 78 علیه اسلام و امام و نظام شمشیرها را از رو بسته بودند تا آنجا که حضرتعالی- به حق- اعلام کردید؛ «باید آنها را به سینه دیوار گذاشت و تیرباران کرد». همان‌ها که در فتنه آمریکایی-اسرائیلی 88 آشکارا دست به وطن‌فروشی زدند. به ساحت مقدس امام‌حسین(ع) اهانت کردند. مسجد را به آتش کشیدند، صف عزاداران نمازگزار عاشورا را سنگ‌باران کردند، تصویر مبارک حضرت امام(ره) را پاره کرده و زیر پا لگدمال کردند، به نفع اسرائیل شعار «نه غزه نه لبنان» سر دادند وطن‌فروشی و خباثت را تا آنجا کشاندند که نتانیاهو آنان را «بزرگترین سرمایه اسرائیل در ایران» نامید و اوباما، حمایت همه جانبه از آنها را یکی از اهداف استراتژیک آمریکا اعلام کرد و...
جناب ناطق، از شما بعید بود و هنوز هم بعید و تعجب‌آور است که چرا اینهمه زشتی و پلشتی و خباثت جریان یاد شده را ندیده‌اید و چرا با مشاهده کف زدن و هورا کشیدن آنان برای اظهارات آن شب خود، با عصبانیت علیه آنها نشوریده و خروش برنداشته‌اید که شما را با آنان کاری نیست و...
4- برادر گرامی، جناب آقای ناطق‌نوری، مدعیان اصلاحات با آن کارنامه سیاهی که دارند- و حلقه انحرافی- با انحراف آشکار و خسارت‌هایی که به بار آورده‌اند-  در نهایت و البته با برخی از تفاوت‌ها، در کنار هم قابل تعریف هستند. و شایسته نیست حضرتعالی در مخالفت با آقای احمدی‌نژاد - صرفنظر از این که حق با شما باشد یا ایشان- مورد سوءاستفاده اصحاب فتنه قرار بگیرید.
و بالاخره از ارادت نگارنده به خویش باخبرید و به یقین می‌دانید که کمترین آسیب و خدشه به سوابق حضرتعالی و جایگاهی را که داشته‌اید و باید برای همیشه داشته باشید، نمی‌پسندیم. از این روی امید است بر نگارنده در نگارش‌ این وجیزه خرده نگیرید، و خدای نخواسته اگر جسارتی هم در میان بوده است، ناخواسته بدانید، و تنها به این  حساب بنویسید، که حضرتعالی را مثل همیشه متعلق به اسلام و نظام و امام می‌خواهیم و مشاهده سوءاستفاده احتمالی از شخصیت شما را سخت و تلخ و ناگوار تلقی می‌کنیم.
حسین شریعتمداری

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم تیر 1393ساعت 10:4  توسط عمو امیدوار قزوینی  | 

1- چند سال قبل در یکی از جلسات سخنرانی و پرسش و پاسخ دانشجویی، ضمن پرسش‌هایی که درباره مسائل سیاسی روز مطرح شده بود، پرسشی با این مضمون از تریبون خوانده شد؛ «می‌گویید جمهوری اسلامی ایران، یک نظام حکومتی برخاسته از اسلام ناب محمدی(ص) است و از آن با عنوان زمینه‌ساز حکومت‌ جهانی حضرت صاحب‌الزمان(عج) یاد می‌کنید و این در حالی است که از صدر اسلام تاکنون، حکومت‌های فراوانی همین ادعا را داشته‌اند، حتی حکومت‌های فاسدی نظیر بنی‌امیه و بنی‌عباس هم حاکمیت خود را برخاسته از اسلام ناب می‌دانستند، از کجا معلوم که ادعای ما نیز یک ادعای دیگر در کنار همان ادعاها نباشد»؟!
پاسخ نگارنده - که البته برگرفته از اساتید برجسته اسلام‌شناس بود و شرح تفصیلی آن در این وجیزه نمی‌گنجد- این بود که «آدرس و نشانی دقیق یک نظام برخاسته از اسلام در کلام‌ خدا، رهنمودهای پیامبر اعظم(ص) و آموزه‌های بدیهی و همه فهم اسلام- و نه آن بخش از آموزه‌ها و معیارهای اسلامی که درک آن به اذهان ژرف‌اندیش و مطالعات فراوان نیاز دارد- به وضوح آمده است بنابراین با در دست داشتن این آدرس که به آسانی در دسترس است می‌توان سره را از ناسره و آب را از سراب تشخیص داد و مدعیان راستین را از دکه‌داران کاذب بازشناخت. در دوران بنی‌امیه و بنی‌عباس و یا برخی از مدعیان عصر حاضر نیز کسانی که آدرس مورد اشاره را در دست داشتند به وضوح می‌دیدند که این آدرس آنان را به حکومت‌های یاد شده نمی‌رساند و اساسا مقاومت تاریخی شیعه در برابر حکام جور به علت در دست داشتن همین آدرس بوده است. نظام ولایت ‌فقیه دقیقا با آدرسی که پیامبر اعظم(ص) و ائمه هدی(ع) ارائه داده‌اند همخوانی دارد و دقیقا به همین علت است که وقتی امام راحل ما (ره) ندای انقلاب سر می‌دهند، مردم این ندا را در دل خود آشنا و با آموزه‌ها و باورهای بدیهی- و نه پیچیده- اسلامی، همخوان و همراه می‌یابند و با پای دل به سوی آن می‌شتابند.
ماجرا بسیار بدیهی است و در چند کلمه این که؛ دوسوم فقه- چه از نگاه شیعیان و چه اهل سنت- سیاسیات و اجتماعیات است و فقط یک‌سوم آن مربوط به احکام فردی و عبادات شخصی است. اجرای این احکام نیاز به تشکیل حکومت دارد و رهبری این نظام حکومتی الزاما باید در دست کسی باشد که اولا؛ از اسلام و احکام و آموزه‌های آن و شرایط و ظرافت‌های زمان شناخت لازم و کافی داشته باشد، یعنی «فقیه» باشد و ثانیا؛ عادل باشد، چرا که عالم بدون عادل بودن نمی‌تواند ضامن قابل تکیه‌ای در اجرای دستورات اسلامی باشد. بنابراین تشکیل یک نظام اسلامی تحت زعامت و رهبری فقیه عادل ضروری و تضمین‌کننده درستی و اسلامی بودن آن است و این در یک کلمه مفهوم اصل ولایت ‌فقیه است. این فرمول بدیهی‌تر از آن است که با هیچ عقل سلیمی قابل نفی باشد. دقیقا به همین علت است که برخی از جریانات - البته‌کم عده و شمار- و مدعی ولایت که به قول حضرت امام(ره)، ولایت که هیچ، دیانت هم ندارند، وقتی این فرمول را- چه آگاهانه و چه‌‌ناخودآگاه- نفی می‌کنند، به یاوه‌سرایی روی می‌آورند و بلافاصله با استقبال دولت فخیمه! انگلیس روبرو می‌شوند و برای تبلیغ دیدگاه انحرافی خود که دشمنی آشکار با اسلام و همسویی بی‌تردید با دشمنان رسول‌خدا (ص) و ائمه هدی (ع) است، از امکانات روباه پیر، مخصوصا شبکه‌های ماهواره‌ای برخوردار می‌شوند و... بماند.
2- دیروز رهبر معظم انقلاب در آستانه سالروز میلاد مراد غایبمان حضرت ولی‌عصر- ارواحنا لتراب مقدمه ‌الفداء- و در بازدید از نمایشگاه تولیدات علمی موسسه دارالحدیث، پیروزی انقلاب اسلامی ایران را تحقق یکی از همان وعده‌های اطمینان‌بخش در جهت حکومت جهانی حضرت بقیهًْ‌الله الاعظم ارزیابی کرده و آن را همسو با حرکت کاروان بشریت به منزلگاه مطلوب و دلگشا و دلنشینی دانستند که خدای رحمان و رحیم در ظهور حضرت وعده فرموده است. و باز هم از ایشان است که «این عصر را باید عصر امام خمینی(ره) نامید و ویژگی‌ آن عبارت است از بیداری و جرأت ملت‌ها در برابر زورگویی‌ ابرقدرت‌ها و سربرآوردن ارزش‌های معنوی و الهی».
و از امام راحل(ره) است که «ما، الان در موقعیت حساسی هستیم که به نظر من؛ حساس‌ترین نقطه تاریخ است» و با تأکید بر همسویی انقلاب ‌اسلامی با انقلاب جهانی حضرت مهدی(عج) می‌فرمایند «گویی جهان مهیا می‌شود برای طلوع آفتاب ولایت از افق مکه معظمه و کعبه آمال محرومان و حکومت مستضعفان» و...
اکنون جای آن است که به مواردی از درک این واقعیت محسوس و ملموس که در نگاه دیگران آمده و فقط اندکی از بسیارهاست، اشاره‌ای گذرا داشته باشیم. بخوانید؛
✓ هنری کیسینجر، مشاور رئیس‌جمهور آمریکا در دهه 70 میلادی شخصیت امام خمینی(ره) را اینگونه ارزیابی می‌کند؛ آیت‌الله خمینی، غرب را با بحران جدی برنامه‌ریزی مواجه کرد، تصمیمات او آن‌چنان رعدآسا بود که مجال هر نوع تفکر و برنامه‌ریزی را از سیاستمداران و نظریه‌پردازان می‌گرفت... هیچکس نمی‌توانست تصمیمات او را از پیش حدس بزند، او با معیارهای دیگری غیر از معیارهای شناخته‌شده در دنیای امروز سخن می‌گفت و عمل می‌کرد. گویی از جای دیگری الهام می‌گرفت، دشمنی آیت‌الله خمینی با غرب، برگرفته از تعالیم الهی او بود. او در دشمنی خود نیز خلوص‌نیت داشت.
✓  محمدحسنین هیکل، سردبیر معروف روزنامه ‌الاهرام مصر که یکی از روزنامه‌نگاران برجسته و بلندآوازه دوران معاصر است درباره امام راحل‌ما(ره) می‌گوید؛ خمینی را یکی از اصحاب خاص رسول‌خدا (ص) می‌دانم که بینش و منش پیامبر اسلام را بی‌کم و کاست به قرن حاضر آورده است. گویی آمده است تا سپاهیان علی(ع) را که بعد از شهادت او، سرگشته و بی‌فرمانده شده بودند، فرماندهی کند.
✓  هم او، در ملاقات با نماینده مردم اهواز در مجلس شورای اسلامی- آقای سودانی- در قاهره، به درایت پیامبرگونه رهبر معظم انقلاب اشاره کرده و می‌گوید؛ کاری که انقلاب اسلامی تحت رهبری امام و آیت‌الله‌خامنه‌ای انجام داده است، هیچیک از زمامداران دنیای کنونی و یا قدرتمندان کشور خودتان نظیر کوروش و داریوش نمی‌توانستند به خواب هم ببینند، شما هر جا وارد می‌شوید دلها را تسخیر می‌کنید و به انقلاب پیوند می‌دهید.
✓  شبکه اول تلویزیون «بی‌بی‌سی» در مجموعه مستندی با عنوان «قرن‌دوم» که به بررسی رخدادهای احتمالی قرن بیست و یکم اختصاص داشت، به رهبران سیاسی غرب هشدار می‌دهد؛ «آنچه در ایران در سال 1979- بهمن‌ماه 1357- اتفاق افتاد، نه تنها برای ایرانیان، بلکه برای تمام ادیان جهانی یک نقطه عطف است.  نقطه عطفی که از بازگشت توده‌های میلیونی مردم در سراسر دنیا به اصولگرایی مذهبی خبر می‌دهد... در سراسر جهان، پیروان ادیان مختلف نظیر مسیحیت، یهودیت، بودیسم و هندوها به اصولگرایی مذهبی روی آورده‌اند، حتی در ترکیه نیز که هفتاد سال قبل با مذهب وارد جنگ شده بود، امروزه روند بازگشت به اصول اسلامی سرعت گرفته است.»
✓  الوین تافلر، یکی از استراتژیست‌های معروف آمریکایی و از شخصیت‌های سیاسی نزدیک به کاخ ‌سفید، اعتراف می‌کند؛ «بازی قدرت جهانی در دهه‌های آینده‌ای که پیش روی داریم، بدون در نظر گرفتن قدرت روزافزون اسلام قابل درک نیست.»
✓  آنتون گیدنز، جامعه‌شناس پرآوازه انگلیسی درباره تحولات بنیادین قرن حاضر می‌نویسد؛ «درگذشته، سه غول فکری جامعه‌شناسی یعنی مارکس، دورکیم و ماکس ‌وبر با اندکی اختلاف‌نظر، فرآیند عمومی جهان را به سوی سکولاریزم و در جهت حاشیه‌نشینی دین ارزیابی می‌کردند ولی از سال 1979 و با پیدایش انقلاب اسلامی در ایران، شاهد روند معکوس و متفاوت با این فرضیه هستیم، یعنی فرآیند عمومی جهان، با شتاب به سمت دینی‌شدن پیش می‌رود.»
✓  الکساندر زوگانف، رهبر سابق حزب کمونیست روسیه، با اشاره به تحولاتی که بعد از انقلاب ‌اسلامی در جهان پدید آمده و امروزه از سوی رهبری ایران اسلامی با اقتدار و درایت دنبال می‌شود، می‌گوید؛ « ما هم، در روسیه از افکاری که وجود خدا را انکار می‌کند دست برداشته‌ایم.»
✓  نیوت گنگریچ، رئیس‌ مجلس نمایندگان آمریکا در واکنش به اظهارات چند تن از سناتورها که ادعای رهبری آمریکا بر جهان را داشتند، به انقلاب اسلامی در ایران و رهبری هوشمندانه امام و رهبر معظم انقلاب اشاره کرده و با تمسخر می‌گوید؛ «ایالات متحده چگونه ادعای رهبری جهان را دارد؟ با کشوری که در آن، دختران 12 ساله‌ باردار می‌شوند، 15 ساله‌ها همدیگر را می‌کشند، 17 ساله‌ها به ایدز مبتلا می‌شوند و 18ساله‌ها در حالی دیپلم می‌گیرند که به خوبی قادر به خواندن و نوشتن نیستند، هیچکس را نمی‌توان اداره کرد».
✓  ایمانوئل والرشتاین، جامعه‌شناس بلندآوازه آمریکایی با نگرانی می‌گوید؛ «مانع اصلی پیش‌روی ما برای استقرار نظم جهانی- کدخدایی آمریکا!- دکترین ولایت ‌فقیه امام خمینی است... همه نظریه‌ها درگذر زمان کمرنگ و کهنه شده و به تاریخ می‌پیوندند، ولی نظریه ولایت ‌فقیه ]امام[خمینی هر روز پررنگ‌تر و سرزنده‌تر می‌شود و مسلمانان بسیاری را به خود جلب می‌کند.
و... از امامان معصوم علیهم‌السلام است که یخرج ناسٌ من المشرق یوطئون للمهدی سلطانه... مردمانی از مشرق قیام می‌کنند و زمینه برپایی حکومت مهدی صاحب‌زمان- ارواحنا لتراب مقدمه الفداء- را فراهم می‌آورند و به قول حضرت آقا؛
 خورشید من برآی، که وقت دمیدن است.

 حسین شریعتمداری

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393ساعت 3:28  توسط عمو امیدوار قزوینی  | 

چگونه با فساد اقتصادی سیستمی مبارزه کنیم؟/ ۷ راهکار شکستن هیمنه عناصر فاسد

  آمار رخداد‎‎های کیس‎‎های مفاسد اقتصادی در کشور و چگونگی انجام عملیات فساد و حجم فساد صورت گرفته در هر مرحله، حکایتگر رسیدن فساد به مرحله سیستمی و ریختن قبح آن برای فاسدانی است که چنگ‎اندازی به بیت المال را برای خود زیرکی پنداشته و بی‎مهابا می‎کوشند تا یک شبه، راه صدساله را البته در مسیر نادرست طی نمایند.

سوال مبنایی این است که چگونه می‎توان با این شبکه فساد اقتصادی مبارزه کرد و سیاهی آن را از سر این کشور زدود؟

با مراجعه به سیره و روش مبارزاتی حضرت امام (رحمت الله علیه) و مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) به نیکی درمی یابیم که ایشان، عبور از گردنه‎‎های سخت و دشوار پیروزی انقلاب اسلامی و استمرار آن را با اتکا به مدد الهی و عنایات معصومین (علیهم السلام) و از طریق روشنگری و آگاه‎سازی مردم و به میدان آوردن آن‎ها میسر می‎ساختند؛ یعنی با تبعیت از شیوه انبیاء الهی در هدایت جامعه می کوشیدند تا مردم به درجه‎ای از شناخت و آگاهی برسند و با حضور خویش عبور از موانع را امکانپذیر نمایند.

این همان شیوه‎ای بود که موجب شد انقلاب به پیروزی برسد و ۱۰ سال رهبری حضرت امام، به‎ویژه با مقابله در برابر تهاجم همه‎جانبه استکبار در جنگ تحمیلی به نمایندگی صدام، با پیروزی ایران اسلامی خاتمه یابد و پس از رحلت جانسوز بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی، خلف صالح او قریب به ربع قرن توانسته است سربلندی و افتخار را در برابر همه دسیسه‎‎های دشمنان اسلام عزیز و ایران بزرگ برای ما به ارمغان آورد.

رجوع به ادبیات حضرت امام خامنه ای در مبارزه با فساد اقتصادی نیز ما را به پنج مرحله از مقاطع مختلف رهنمون می‎سازد. ابتدا با بیان خطرات مفاسد اقتصادی و مقدمات آن به‎ویژه در بین مسؤولان، تذکرات مکرری را طی سال‎های مختلف به دولت‎‎های سازندگی و اصلاحات بیان نمودند و در گام دوم با حکم هشت ماده‎ای به سران سه قوه در اردیبهشت سال ۱۳۸۰، حجت را بر همه مسئولان تمام نمودند؛ «به مسئولان خیرخواه در قوای سه گانه بیاموزید که تسامح در مبارزه با فساد، بهنوعی همدستی با فاسدان و مفسدان است» و سپس با عدم انجام کارکرد‎های درست ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی در پیامی به جنبش دانشجویی در تبریز در آبان ۱۳۸۱ قیام و حرکت عدالتخواهانه را از آنان مطالبه نمودند تا جایی که در فرازی از آن می‎خوانیم: «اگر عدالت‎ ـ عدالت‎ واقعی‎ و ملموس‎ و نه‎ فقط سخن‎ گفتن‎ از عدالت‎ ـ آرزو و آرمان‎ و هدف‎ برنامه‎ریزی‎هاست‎، پس‎ باید هر پدیده‎ ضد عدالت‎ در واقعیات‎ کشور مورد سوال‎ قرار گیرد. مسابقه‎‎ رفاه‎ میان‎ مسئولان‎، بی‎اعتنایی‎ به‎ گسترش‎ شکاف‎ طبقاتی‎ در ذهن‎ و عمل‎ برنامه‎ریزان‎، ثروت‎های‎ سربرآورده‎ در دستانی‎ که‎ تا چندی‎ پیش‎ تهی‎ بودند، هزینه‎ کردن‎ اموال‎ عمومی‎ در اقدامهای‎ بدون‎ اولویت و به‎ طریق‎ اولی‎ در کارهای‎ صرفا تشریفاتی‎، میدان‎ دادن‎ به‎ عناصری‎ که‎ زرنگی‎ و پررویی‎ آنان‎ همه‎‎ گلوگاه های‎ اقتصادی‎ را به‎روی‎ آنان‎ می‎گشاید و خلاصه‎ پدیده‎ بسیار خطرناک‎ انبوه‎ شدن‎ ثروت‎ در دست‎ کسانی‎ که‎ آمادگی‎ دارند آن را هزینه‎ کسب‎ قدرت‎ سیاسی‎ کنند و البته‎ با تکیه‎ بر آن‎ قدرت‎ سیاسی،‎ اضعاف‎ آنچه‎ را هزینه‎ کرده‎اند گرد می‎آورند. این‎ها و امثال‎ آن‎ نقطه‎های‎ استفهام‎ برانگیزی است‎ که‎ هر جوان‎ معتقد به‎ عدل‎ اسلامی‎، ذهن‎ و دل‎ خود را به‎ آن‎ متوجه‎ می‎یابد و از کسانی‎ که‎ مظنون‎ به‎ چنین‎ تخلفاتی‎ شناخته‎ می‎شوند پاسخ‎ می‎طلبد و هم‎چنین‎ در کنار آن‎ از دولت‎ و مجلس‎ و دستگاه‎ قضایی‎، عملکرد قاطعانه‎ برای‎ ریشه‎کن‎ کردن‎ این‎ فساد‎ها را مطالبه‎ می‎کند».

در گام بعد با رویکرد اساسی خویش خطاب به مسئولان فرمودند که اگر نخواهید یا نتوانید با مردم صحبت خواهم نمود و نهایتا نیز با گله از مسئولان کشور به‎واسطه اهمال در برخورد با مفاسد اقتصادی نکاتی را متذکر شده و اعتراض خویش را مجدد بیان نمودند.

حال با این اوصاف به‎نظر راه برون رفت از بن بست ظاهر شده، مبارزه با مفاسد اقتصادی، انجام اقدامات برون و درون سیستمی است که برخی از رئوس آن عبارتند از:

۱. پیشگیری و صیانت و پاسداری مسئولان از خویش، اصلی است که بی‎توجهی به آن، همه را در مسیر قهقرا و فاسد شدن قرار خواهد داد. از این رو مقام معظم رهبری فرمودند: «برادران و خواهران عزیز! مواظب خودتان باشید. آدم‎های فاسدی که اسمهایشان را شنیده‎اید یا توصیفشان را می‎شنوید، این‎ها از اول که فاسد نبودند. یک وقت یک لقمه چرب و نرمی، دهن شیرین‎کنی ـ‎ دانسته یا ندانسته ‎ـ‎ کسی توی دهن این‎ها گذاشته، به کامشان شیرین آمده، بعد لقمه بعدی و لقمه بعدی را خودشان برداشته‎اند و شده‎اند فاسد. خیلی مراقب باشید. این چندسالی که مشغول خدمتید ‎ـ ‎حالا هرچه هست؛ ۱۰ سال است، ۱۵ سال است، ۴ سال است، ۵ سال است ‎ـ‎ خیلی از خودتان مراقبت کنید. تقوا یعنی همین؛ یعنی همین مراقبت». (بیانات در دیدار اعضای هیئت دولت و مدیران اجرایی کشور ۹/۴/۱۳۸۶).

۲. رشد فضایل در جامعه و دوری از اشرافیگری و فرهنگ زیاده خواهی و تجمل پرستی و در مقابل ایجاد نفرت نسبت به غارتگری و دست اندازی به بیت المال و رانت خواری به هر شکل ممکن انجام پذیرفته و مطالبه برخورد قاطع با مفسدان اقتصادی افزایش پیدا کند.

۳. امر به معروف و نهی از منکر به‎ویژه از جانب آحاد مردم به مسئولان، امری مقبول و قابل توجه به‎شمار آمده و پاسخگویی مسئولان نسبت به مطالبات بحق مردم به رسمیت شناخته شده و فرار از پاسخگویی به مردم، تقبیح شده و زشت شمرده شود.

۴. تلاش مضاعف همه دغدغه مندان و بازنشر منطقی مطالبات، توسط رسانه‎‎های مختلف در کشور صورت پذیرد تا فضای عمومی جامعه برای مفسدان تنگ گردیده و راه چنگ اندازی به بیت المال برای آنان ناممکن شود و در این مسیر، گفتمان مبارزه با مفاسد اقتصادی و عدالت خواهی به عنوان امری رایج و قابل پذیرش قرار گیرد.

۵. در کنار تشکیلات رسمی و قانونی موجود برای مبارزه با مفاسد اقتصادی در سه قوه، مسئولان دارای اهتمام ویژه در این سه قوه، حرکت‎‎های غیررسمی اما پر اثری آغاز نموده تا هیمنه عناصر فاسد شکسته شده و محیط پیرامونی آنان نا امن شود.

۶. الگوی اداره کشور از مسیر توسعه غربی که در ذات خود گستره فساد را دامن خواهد زد به الگوی پیشرفت اسلامی تغییر یافته و همه مسئولان در همه سطوح، حل مشکلات و مسائل جامعه را بر مدار الگوی پیشرفت اسلامی پی جویی نمایند.

۷. حرکت در مسیر کارآمد کردن ساختار‎های رسمی موجود، امکان دیگری است که توجه به آن باید با مطالبه همه عدالتخواهان، سرعت گرفته تا علاوه بر مسیر‎های فوق از همه ظرفیت‎‎های نظام برای مبارزه با مفاسد اقتصادی، نهایت بهره‎برداری صورت پذیرد و در این مسیر همه قوا و نهاد‎های موجود در نظام با پیرایش و مواجهه با فساد در درون خویش، نسبت به انجام مسئولیت‎‎های خود اهتمام خاص ورزند.

به امید روزی که چهره مشعشع نظام اسلامی که با سیاهی‎‎های مفاسد، ملکوک گردیده است با جهادی همه گیر و گسترده، پاک شده و راه رشد و تعالی در جامعه اسلامی تسریع شود. ان شاء الله

* نماینده مردم تهران و دبیرکل جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393ساعت 9:41  توسط عمو امیدوار قزوینی  | 

  13 رجب سالروز ولادت اولین ستاره درخشان آسمان امامت، مولای متقیان حضرت علی (ع) و قهرمان همیشه پیروز اسلام است. یگانه بزرگواری که دوست و دشمن اعتراف به کرامت، دانائی و شجاعت وی دارند. سالروز تولد شاگرد ممتاز مکتب پیامبر اسلام(ص)است همان کسی که گفت "دین خدا به وسیله شخصیت‌ها شناخته نشود بلکه به وسیله نشانه حق شناخته شود بنابراین حق را بشناسید تا صاحب حق را بشناسید." به گزارش خبرنگار دین و اندیشه خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، امام علی(ع) ملقب به "امیرمومنان" هستند پدر ایشان حضرت "ابوطالب (ع)" و مادرش "فاطمه بنت اسد" بوده و وقت و محل تولد ایشان در روز جمعه 13 رجب سال سی‌‏ام عام الفیل و در خانه‌ی خدا است. مکانی که قبل از او و بعد از او مولودی در آنجا به دنیا نیامده و نخواهد آمد. دوران عمر دنیوی آن حضرت را می‌توان در 4 بخش دوران کودکی(حدود 10 سال)، دوران همراهی با پیامبر(ص) (حدود 23 سال)، دوران کناره‌گیری از دستگاه خلافت (حدود 25 سال) و دوران خلافت برشمرد. مدت امامت ایشان 30 سال و دوران خلافت آن حضرت از سال 36 تا 40 هجری قمری (حدود 4 سال و 9 ماه) است. حضرت علی (ع) نخستین یاور پیامبر (ص) پس از وحی خدا و برگزیده شدن حضرت محمد (ص) به پیامبری و سه سال دعوت مخفیانه، سرانجام پیک وحی فرا رسید و فرمان دعوت همگانی داده شد. در این میان تنها حضرت علی (ع) مجری طرح‌های پیامبر (ص) در دعوت الهیش و تنها همراه و دلسوز آن حضرت در ضیافتی بود که وی برای آشناکردن خویشاوندانش با اسلام و دعوتشان به دین خدا ترتیب داد. در همین ضیافت پیامبر (ص) از حاضران سؤال کرد: چه کسی از شما مرا در این راه کمک می‌کند تا برادر و وصی و نماینده من در میان شما باشد؟ فقط علی (ع) پاسخ داد: ای پیامبر خدا! من تو را در این راه یاری می‌کنم پیامبر (ص) بعد از سه بار تکرار سؤال و شنیدن همان جواب فرمود: ای خویشاوندان و بستگان من، بدانید که علی (ع) برادر و وصی و خلیفه پس از من در میان شماست. از افتخارات دیگر حضرت علی (ع) این است که با شجاعت کامل برای خنثی کردن توطئه مشرکان مبنی بر قتل رسول خدا (ص) در بستر ایشان خوابید و زمینه هجرت پیامبر (ص) را آماده ساخت. حضرت علی (ع) بعد از رحلت رسول اکرم (ص) پس از رحلت رسول اکرم (ص) به علت شرایط خاصی که بوجود آمده بود، حضرت علی (ع) از صحنه اجتماع کناره گرفت و سکوت اختیار کرد. نه در جهادی شرکت می‌کرد و نه در اجتماع به طور رسمی سخن می‌گفت. شمشیر در نیام کرد و به وظایف فردی و سازندگی افراد می‌پرداخت. فعالیت‌های امام در این دوران به طور خلاصه اینگونه است: - عبادت خدا آن هم در شان حضرت علی (ع) - تفسیر قرآن و حل مسائل دینی و فتوای حکم حوادثی که در طول 23سال زندگی پیامبر (ص) مشابه نداشت. - پاسخ به پرسش‌های دانشمندان ملل و شهرهای دیگر. - بیان حکم بسیاری از رویدادهای نوظهور که در اسلام سابقه نداشت. - حل مسائل هنگامی که دستگاه خلافت در مسائل سیاسی و پاره‌ای از مشکلات با بن بست روبرو می‌شد. - تربیت و پرورش گروهی که از ضمیر پاک و روح آماده، برای سیر و سلوک برخوردار هستند. - کار و کوشش برای تامین زندگی بسیاری از بینوایان و درماندگان تا آنجا که با دست خویش باغ احداث می‌کرد و قنات استخراج می‌نمود و سپس آنها را در راه خدا وقف می‌نمود. به مناسبت تولد امام علی(ع) به چند حدیث اخلاقی از حضرت علی (ع ) اشاره می‌کنیم: - از گنج‌های بهشت؛ نیکی کردن و پنهان نمودن کارنیک و صبر بر مصیبت‌ها و نهان کردن گرفتاری‌ها (یعنی عدم شکایت از آنها) است. - زاهد در دنیا کسی است که حرام بر صبرش غلبه نکند، و حلال از شکرش باز ندارد. - با دوستت آرام بیا، بسا که روزی دشمنت شود، و با دشمنت آرام بیا، بسا که روزی دوستت شود. - ارزش هر کسی آن چیزی است که نیکو انجام دهد. - همانا بر شما از دو چیز می‌ترسم: درازی آرزو و پیروی هوای نفس. امّا درازی آرزو سبب فراموشی آخرت شود، و امّا پیروی از هوای نفس، آدمی را از حقّ باز دارد. - با دشمنِ دوستت دوست مشو که با این کار با دوستت دشمنی می‌کنی. - صبر بر سه گونه است: صبر بر مصیبت، و صبر بر اطاعت، و صبر بر ترک معصیت. - هر که تنگدست شد و نپنداشت که این از لطف خدا به اوست، یک آرزو را ضایع کرده و هر که وسعت در مال یافت و نپنداشت که این یک غافلگیری از سوی خداست، در جای ترسناکی آسوده مانده است. - مردن نه خوار شدن! و بی باکی نه خود باختن! روزگار دو روز است، روزی به نفع تو، و روزی به ضرر تو! چون به سودت شد شادی مکن، و چون به زیانت گردید غم مخور، که به هر دوی آن آزمایش شوی. - هر که خیر جوید سرگردان نشود، و کسی که مشورت نماید پشیمان نگردد.


منابع: نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 191 کتاب سیره 14 معصوم(ع)، تالیف: محمد محمدی اشتهاردی، ناشر: نشرمطهر، چاپ: چهارم بهار 1381

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393ساعت 17:52  توسط عمو امیدوار قزوینی  |